تبليغاتX
نشریه علمی فرهنگی "بین الحرمین"
شهادت مظلومانه و جانگداز حضرت امّ الائمة النجباء صديقه كبرى فاطمه زهرا سلام اللَّه عليها تسلیت باد. 

  fatemiieh.jpg

زهرا عصاره عصمت است. زهرا، آیینه پاکی است. زهرا زلال کوثر است. ای همیشه جاری! ای بهار کوتاه! ای ترنم باران وحی! در شکوه مقام تو حیرانم که معرفت به غبار آستان خانه ات بوسه می زند. برهوت این دنیای خاکی شایستگی میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت. تو که در آیینه زخم ها و داغ ها و در هجران پدر، غریبانه زیستی و در وداع شبانه ات با پهلویی بیمار، خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی...

 

 

  

|+|
تهیه مطالب توسط خادم الحرمین در سه شنبه 6 تیر1385 و ساعت 10:52 بعد از ظهر
جملاتى كوتاه درباره مردى بسيار بزرگ  

چه بگويم در حق بزرگ مردى كه دوستانش از روى ترس و دشمنانش از روى حسد، فضائل او را پنهان كردند مع الوصف فضائل و مناقبش شرق و غرب عالم را پر كرده است.(خليل بن احمد، مخترع علم عروض).

آرى، آنچه از او هر كس كه گفته است بمنزله قطره اى در جنب دريا و يا دانه اى در فضاى صحراست. على از دنيا درگذشت در حاليكه شهيد عظمت خود گشت.(جبران خليل جبران، نويسنده پرشور مسيحى).

اى روزگار چه ميشد كه اگر هر چه قدرت و قوه دارى بكار مى بردى و در هر زمان يك على با آن عقلش، با آن قلبش، با آن زبانش، با آن ذوالفقارش به عالم مى بخشيدى (جرج جرداق، نويسنده مشهور مسيحى)

تو زيبايى ولى نه بخاطر چشمان سياهت، بلكه به خاطر بيينش شعلهورت. تو زيبايى نه بخاطر جمال سيمايت، بلكه بخاطر صفاى سرشتت. تو زيبايى نه به خاطر گلوبندى رخشان بر گردن بلورينت،

بلكه بخاطر جبروت خصلتها و خوى شكوهمندت. تو قهرمانى ولى نه به خاطر پيچيدگى مچ هايت، تو قهرمانى نه به خاطر پهناى شانه ات، بلكه بخاطر چشمه فيضى كه نخست بر قلب و زبانت و سپس به گفتار و رفتارت سرازير شده است.(سليمان كتانى، نويسنده و اديب مسيحى لبنانى)

|+|
تهیه مطالب توسط خادم الحرمین در چهارشنبه 4 آبان1384 و ساعت 5:47 قبل از ظهر
جواني علي عليه السلام الگويي براي جوانان - برگرفته از سایت امام علی (ع) 

- مي گويند بايد از حضرت علي (ع) الگو بگيريم!‌ اما چگونه؟!...

الگو گرفتن يك الگو

- بله ! خود اميرالمؤمنين هم در جواني شان، الگو داشته اند. الگويشان هم پيامبر بوده است. علي (ع) از شش سالگي همراه و همراز پيامبر و در خانه ايشان زندگي مي كرده اند و در همه امور زندگي شان، حتي جزيي ترين مسائل هم به پيامبر اقتدا مي نمودند. يعني خود ايشان هم از يك انسان كامل و والاي ديگر، الگو مي گرفته اند.

- اما چگونه ؟!

- پيامبر اكرم (ص) و علي (ع) همواره با هم بودند، از هنگام عبادت و خلوت در غار حرا گرفته تا مراحل مختلف دعوت خويشان، دعوت عمومي در خانه خدا و حتي سفرهاي تبليغي پيامبر. علي (ع) هميشه اول صبح به ديدار پيامبر مي رفت و آنگاه يكديگر را شاداب ودر آغوش مي كشيدند و احوال هم را مي پرسيدند. آندو بزرگوار اوقات زيادي از شبانه روز را در كنار هم به كار و تلاش مي پرداختند و گاه علي (ع) خالصانه عرق از پيشاني پيامبر (ص) پاك مي كرد و ا يشان نيز صميمانه از او تشكر مي نمود.

علي (ع) خود در اين باره مي فرمايند : ((پيامبر (ص) مرا در دامن خود پروريد. من كودك بودم، پيامبر مرا چون فرزند خود در آغوش گرمش مي فشرد و در استراحتگاه مخصوص خود جاي مي داد... هرگز نيافت كه من دروغي بگويم و در كردار من اشتباهي رخ دهد. من همچون بچه شتري تازه كه پيوسته به دنبال مادرش هست، به دنبال او مي رفتم. او هر روز نكته هاي تازه اي از اخلاق را براي من آشكار مي ساخت. و مرا فرمان ميداد كه در خط او حركت كنم. آن حضرت مدتي از سال در كوه حرا به سر مي برد و كسي جز من او را نمي ديد... من نور وحي و رسالت را ميديدم و بوي خوش ودل انگيز نبوت را احساس مي كردم.. موقعيتي كه من در محضر رسول الله داشتم براي هيچ كس نبود.))

- بسيار خوب!‌ تمام اين حرفها درست! اما حضرت علي، پيامبر را مي ديده اند، وجودشان را لمس مي كرده و به ايشان اقتدا مي كرده اند اما من چه؟! من كه حضرت علي را نمي بينم، چگونه         مي توانم از ايشان الگو بگيريم؟!

- تاريخ كه روح، افعال و رفتار اميرالمؤمنين را ديده و نقل كرده است. از او استفاده كن! از ديدگان تاريخ!

- آري! مگر تو نمي گفتي الگويي مي خواهي كه تو را به شور بياورد. آنچه مي تواند يك جوان را به شور بياورد، ديدن حماسه آفريني ها و شورمندي هاي كسي است كه به او علاقمند است. حال چه كس ديگري را سراغ داري كه به اندازه اميرالمؤمنين ، حماسه آفريده باشد. در همان كودكي كه مصادف بود با آغاز بعثت پيامبر، كودكاني كه به تحريك مشركان،‌پيامبر را آزار مي دادند و سنگ مي پراندند، با شجاعت از اطراف پيامبر دور مي كرد. چه كسي ، شب را در بستري پر خطر بجاي ديگري،بجاي محبوبش خوابيده و از آن شب به عنوان لذتبخش ترين شب عمرش ياد كرده است؟ مگر رشادتهاي اميرالمؤمنين را در جنگ بدر نشنيده اي؟! آن هنگام او فقط 25 سال داشته است و به گفته مورخين نيمي از كشته شدگان اين جنگ با ضرب شمشير علي (ع) از پاي در آمده بودند. مي داني در جنگ احد زمانيكه علي (ع) 26 سال داشت،انجا كه در همان اوائل جنگ پرچمدار9 لشكر دشمن را بهخاك انداخت و بعد هم هنگامي كه پيامبر در خطرمحاصره بود پروانه وار به دور آن حضرت مي چرخيد و از وجود مباركشان محافظت مي كرد همه مردم چه ندايي را از آسمان شنيدند:

  ((لا فتي الا علي،‌ لا سيف الا ذوالفقار))

((علي از همه جوانها بهتر است و ذوالفقار او از همه شمشيرها برنده تر))

- اما جنگ خندق و شجاعت بي همتاي علي (ع) و داوطلب شدن ايشان جهت مبارزه با عمروبن عبدود يكي از نيرومندترين مردان عرب آري همانجا بود كه پيامبر به واسطه اخلاص علي (ع) در اين مقابله بي نظير فرمود :

(( ضربه علي يوم الخندق، افضل من عباده الثقلين))

به راستي كه چنين حمله اي در وصف هيچ دلير مرد ديگري بيان نشده! در آن زمان اميرالمؤمنين 28 سال بيشتر نداشت!

در جنگ خيبر نيز هنگاميكه تمام مردان با تجربه و جنگ ديده سپاه اسلام، شكست خورده بازگشتند، علي (ع) به ميدان آمد و با فتح قلعه محكم و مقاوم خيبر آن پيروزي بزرگ را براي اسلام به ارمغان آورد.

به راستي كه هيچ جوان ديگري،‌ چنين جواني پرشور و هيجان انگيزي نداشته است.

همه مردان بزرگ تاريخ بشريت و پيشاپيش همه آنان علي (ع) در دوران جواني از رموز موفقيت خود بهره برده، راههاي پرپيچ و خم آن را با درخشندگي پشت سر نهاده،  توانسته اند كارهاي بزرگي را به انجام رسانند.

تفريح و شادي علي (ع)

- مي داني اي دوست عزيز: من هم حرفهاي تو را مي پذيرم. اما جنگ و شور و حماسه فقط بخشي از زندگي انسان است. جيزهاي ديگري هم هستند كه آدمي بايد به آنها هم توجه كند. الگوي كامل، بايد در آن زمينه ها هم حرف براي گفتن داشته باشد. اينطور نيست؟

- حتماً همينطور است. و من به تو مي گويم كه اميرالمؤمنين در آن موارد هم، الگويي قابل قبول و كامل ارايه مي دهد. آخر تو درباره زندگي اميرالمؤمنين چه فكر كرده اي؟

فكر مي كني تمام زندگي حضرت علي (ع) در جنگ و عبادت خلاصه شده؟

 - يعني اينطور نبوده است؟!

- نه كه نبوده است! حضرت علي (ع)، مردي خوش رو و خندان بوده اند. هميشه تبسم خوش آيندي بر لب داشته اند كه دل مؤمنان را شاد مي كرده است. ايشان تفريح هم مي كرده اند. منتها تفريح در ديدگاه علي (ع) ولگردي و اتلاف وقت يا روز را به شب رساندن نبود.

- پس تفريح علي (ع) چگونه بود ؟

علي (ع) كار را تفريح مي دانست.

تفريح او را، مسافرت، كمك به ديگران، تحصيل و تدريس، سرودن، نوشتن، حفظ و قرائت قرآن، مباحثه، نگريستن به طبيعت و ورزش تشكيل مي داد. پرداختن به ورزشهاي شمشيربازي، پرتاب نيزه، اسب سواري، كشتي، وزنه برداري و شركت در مسابقات ورزشي هم براي ايشان جنبه تفريح داشته است.

- چقدر جالب بوده است! احتمالاً به دليل همين ديدگاه اميرالمؤمنين نسبت به تفريح و زندگي بوده است كه اگر سرتاسر زندگي شان را مرور كنيم،‌ لحظه اي توقف و سكون در آن نمي يابيم. گويي حتي يك لحظه هم با لحظه قبلي شان مشابه نبوده است. و درست به دليل همين ديدگاه بود كه شوخي و خنده هم در سيره مولاي متقيان، شكل ديگري داشت.

- مگر شوخي و خنده علي (ع) چگونه بود؟

اميرالمؤمنين اهل شوخي و مزاح بود، اما نه شوخي هاي زننده و بي مزه! بلكه مزاح هاي معنادار و آموزنده!

هرگاه كه يكي از ياران و دوستانش را غمگين و گرفته مي ديد، با شوخي او را خوشحال مي كرد تا اندكي از اندوهش كم شود. از همه مهمتر اينكه، شادي علي (ع) هنگامي بود كه يك كافر، مسلمان مي شد. جنگي به پيروزي ختم مي شد، غذايي به فقير مي رساند، دل غمديده اي را شاد مي كرد،‌مشكلي را از كسي مرتفع مي كرد و كودك يتيمي را ذوق زده مي نمود. نكته ديگر هم اين بود كه مولاي متقيان در شوخي هايش مراقب و محافظ حدود شرعي بود تا حتي به شوخي دروغ نگويد،‌ دل مؤمني را نشكند يا با زن و دختر نامحرمي، شوخي ننمايد.

علي و ارتباط با زنان و دختران

- به طور مثال همين چگونگي ارتباط داشتن با زنها و دخترهاي نامحرم در جامعه، يكي از معضلات امروز ما جوانها است. بخاطر اينكه نه الگوي مناسبي در مورد آ‌ن ارائه شده و نه ديدگاه دين در مورد آن به خوبي مشخص و تبيين شده است. تازه، تندروي ها و كج رويهاي گروهها و طبقات گوناگون در مرحله عمل را هم به آن اضافه كن.

اگر به سيره اميرالمؤمنين دقت كني،‌مي بيني كه حضرت علي (ع) در سنين جواني با زنان سالخورده اسلام سلام و احوالپرسي مي نمود ولي با دختران و زنان جوان نه! حتي سلام هم نمي كرد. در حاليكه پيامبر در همان زمان با زنان و دختران هم سلام و احوالپرسي مي كردند. چون زماني كه علي (ع) 20 ساله و درعنفوان جواني چنين عمل مي نمود، پيامبر اكرم (ص) قريب 50 سال از عمر شريفشان مي گذشت بنابراين از آنجا كه احتمال پيش آمدن گناه دست كم براي طرف مقابل دور از ذهن نبود،‌علي (ع) اين تربيت شده مكتب پيامبر به عنوان يك جوان سعي داشت مسائل ارتباطي و حدود بين دختر و پسر يا به عبارتي زن و مرد را مراعات كند. هر چند وجود نازنين آن حضرت مبرا و پاكيزه از هر گونه آلودگي بود.

از طرفي پيامبر سه دختر جوان به نامهاي زينب، ام كلثوم و فاطمه در خانه داشتند. حضرت علي (ع) با اينكه از كودكي به اين خانه رفت و آمد داشتند،‌ اما در اين رفت و آمدها نهايت دقت را به عمل مي آوردند. در حاليكه همين علي (ع) در دوران خلافتش، وقتي كه حدود 60 سال سن داشت و همسر شهيدي را نيازمند كمك ديد، به ياري او شتافت.

 پس در ارتباط با افراد نامحرم ،‌چيزي كه بيش از عوامل ديگر اهميت دارد

نيت و انگيزه طرفين و از همه مهمتر عدم امكان وجود مفسده درا ين ارتباط براي هر دو نفر است!

ياري رساندن به نيازمند و در طلب رضاي خدا آنهم در حد ضرورت مطلوب است و ليكن اين سيره جداي از بهانه جويي براي آشنايي و استمتاعات و لذت جويي و هرگونه آلودگي ديگر است.

به راستي كه كسي چون حضرت علي (ع)، در سنين جواني اش و در ريزترين حركات و رفتارهايش بهترين الگوي نسل جوان ماست.

|+|
تهیه مطالب توسط خادم الحرمین در سه شنبه 3 آبان1384 و ساعت 5:52 قبل از ظهر
اگر پرستش غير از خدا مجاز بود، علی را مي‏پرستيدم - نوشته ای از شهيد چمران..... 

به خود اجازه نمي‏دهم كه برای شناخت علی كلمه‏ای بر زبان برانم و با قدرت عقل شخصيت او و زندگی پرماجرايش را تجزيه و تحليل كنم.
شناخت علی فقط به قدرت عشق ميسر است و فقط عشق اجازه دارد به حريم علی نزديك شود.
من هم فقط به قلب سوخته‏ی خود اجازه مي‏دهم كه از علی سخن بگويد و فقط به حرمت عشق جرأت مي‏كنم به علی نزديك شوك. اگر شعله‏ی عشق او در دلم زبانه نمي‏كشيد، ابداً به ساحتش جسارت نمي‏كردم و نامش به زبان نمي‏راندم.ولی چه كنم كه سرتاپای وجودم در آتش عشق او مي‏سوزد. هر وقت كه نام او بر زبان مي‏رانم يا ياد او بر دلم مي‏افتد، به خود مي‏لرزم، اشك از چشمانم فرو مي‏چكد، آتش دردناك و لذت‏بخشی وجودم را فرا مي‏گيرد، در او محو مي‏شوم، عاشقانه با او راز و نياز مي‏كنم، و روحم آشفته‏وار علي‏علی مي‏گويد…
آخر چگونه مي‏توان خدای بزرگ را پرستيد و به علی عاشق نشد؟ چگونه ممكن است به خدا كه كمال مطلق است چشم دوخت ولی كمال متعالی علی را نديده گرفت؟ عشق به علی جزوی از پرستش خداست.
قلبی حساس دارم كه نوازش نسيم حيات آن را مي‏لرزاند، زيبايی غروب و طلوع آفتاب ديوانه‏اش مي‏كند، آسمان بلند پرستاره مستش مي‏نمايد. مرغ‏های هوا و ماهي‏های دريا جذبش مي‏كند، كوه‏های بلند، افق بي‏پايان و اقيانوس بي‏كران به ابديتش مي‏برد.اين احساس مرموز قلبی، مسحور عظمت و زيبايی عالم خلقت مي‏شود و مرا در مقابل خالق آن وادار به سجده مي‏كند… همان احساس نيز تارو پود قلبم را به عشق علی به لرزه مي‏اندازد و مرا اين چنين شيفته و شيدای او مي‏كند.عجب دارم اگر كسانی قلب داشته باشند و زيبايی و عشق و انسانيت در آنها اثر كند، ولی در مقابل آن همه لطف و كمال و عشق و انسانيت علی شيفته نگردند… مگر ممكن است اين همه لطف و عشق را فقط پديده‏ای مادی دانست؟ آن احساس مرموز قلبی را كه در وجود انسان‏ها موج مي‏زند. چگونه مي‏توان با فرمول‏های خشك و بي‏روح مادی توجيه كرد؟ روح علی در قالب ماده نمي‏گنجد و آن همه عشق و كمال نمي‏تواند از ماده‏ی سرد و بي‏جان بتراود.
هر كه را ديده‏ام، علی را دوست مي‏دارد و در مقابل عظمت و انسانيت او تعظيم مي‏كند. چرا اين‏قدر علي‏علی مي‏گوئيم و دنبال او مي‏رويم؟ چرا اين‏قدر شيفته علی هستيم؟ چرا اين‏قدر در عشق او مي‏سوزيم؟ زيرا همه‏ی ما مي‏خواهيم مثل علی باشيم، دوست داريم در عشق و كمال به درجه‏ی او برسيم، خوش داريم در شجاعت، در صبر، در علم و تقوا، در سخنوری، در همة فضايل اخلاقی مثل او باشيم؛ ولی مي‏دانيم كه حدعلی مافوق طاقت بشری است و برای ما به هيچ‏وجه ميسر نيست كه به حدعلی برسيم. لذا علی تبلور آرزوهای انسان‏هاست كه لااقل به صورت آرزو، عظش درونی و قلبی ما را تسكين مي‏بخشد.
ما هزار گناه مي‏كنيم و از كمال بي‏نهايت بدوريم، ولی هنگامی كه تموج روح ما بر شهوات و خواسته‏های مادی مسلط مي‏گردد، يكباره به سراغ علی مي‏رويم و تمام احساسات قلبی و آرزوهای برآورده نشده خود را در او مجسم مي‏كنيم و با ذكر علي‏علی عشق خود را به كمال و حق و خواسته‏ی خود را برای مبارزه با جهل و فساد بيان مي‏كنيم. علی مظهر كمال و فداكاری و عشق و تمام ارزش‏های عالی انسان است و با ذكر نام او به خدا نزديك مي‏شويم و از گناهان استغفار مي‏كنيم و به سوی كمال رهسپار مي‏شويم.
در پهنه‏ی زمان و مكان اگر بخواهم بگردم، كسی را بيابم كه رابطه‏ی من و او عشق باشد، نه فقط الان، نه فقط در يك نقطه، در همه‏جا و همه‏وقت… فقط علی را مي‏يابم كه اين‏چنين به او عشق بورزم و رابطه‏ی من و او بر پاية عشق پاك باشد.
عشقی از تاروپود وجودم، از اعماق روحم، از معراجم، از مرگم، از حياتم، برای علوّ روحم، برای طيران به آسمان‏ها، به علی پناه مي‏برم.
هنگام تنهايی، درد، غم و شكست و مظلوميت به علی نزديك مي‏شوم و تشفّی مي‏كنم. انيس شب‏های تار من هنگام مناجات، همراه من در كوچه‏های پر پيچ و خم و تاريخ، مددكار من در نبردهای مرگ و حيات، آرزوگاه عالي‏ترين تجليات روح من، برای خليفه‏الله علي‏الارض شدن.
انيس تنهايی من، غمخوار من هنگامی كه كوهی از غم مرا مي‏شمرد، تسلي‏بخش قلب مجروحم هنگامی كه در آتش درد مي‏سوزم، در طوفان‏های حوادث، در گرداب‏های خطر و نابودی، هنگامی كه كشتی شكسته‏ی وجودم بر تخته سنگ‏های كينه و نفرت برخورد مي‏كند، و باران تهمت و افترا بر من مي‏بارد، در تاريكی ظلمت، كه ديگر هيچ اميدی ندارم و همه‏ی راه‏ها كور شده است و دل به نيستی نهاده‏ام و فقط توكل علي‏الله قلبم را روشن كرده است، آن‏جا علی كشتيبان كشتی شكسته‏ی وجود من است.علی، علی، ‏علی، چه بگويم؟ چگونه بگويم؟ چه‏طور نام تو را كه بر قلبم گره خورده است، بر زبان آورم؟ چگونه عشق ازلي‏ام را به تو كه در سراچه‏ی دلم نهان شده است و گوش نامحرم را جای پيغام ملكوتی او نيست، بازگو كنم؟ علی چه بگويم؟ كه مرا ممكن است به شرك متهم كنند؟
اگر پرستش جز ذات خدا مجاز بود، بدون شك تو را مي‏پرستيدم. تو تجلی خدايی، تو تجسم صفات خدا و معيارهای خدايی، تو خليفه‏الله علي‏الارضی، تو هدف انسانيتی، تو خدا نيستي؛ ولی وجود تو را جز خدا پر نكرده استعلی آرزوگاه راز و نيازهای شبانه‏ی من، آه‏های سوزان صبحگاهی من، ناله‏های دردآلود من زير شكنجه‏ی ظلم، فريادهای پر خروش قلب سوزانم در ظلمت‏كده‏ی جهان…
گاه‏گاهی كه در محك تجربه قرار مي‏گيرم، در آتش درد مي‏سوزم، خودخواهی، و مصلحت‏طلبي‏هايم ذوب مي‏شود و فرو مي‏ريزد، در سخت‏ترين تجربه‏ها قرار مي‏گيرم، و به كمك خدا پيروز مي‏شوم و جهشی به جلو برمي‏دارم، آن‏گاه مي‏خواهم علی خود را ببينم. يكباره مي‏بينم در اين راه آن‏قدر جلوست، آن بي‏نهايت كه از خود و از پيروزی خود شرمنده مي‏شوم. در حالتی كه زانوهايم را در آغوش مي‏كشم، و سرم را بر سينه‏ام خم مي‏كنم، و سيلاب اشك از چشمانم سرازير مي‏شود با شديدترين تواضع احساس شوم و خجلت مي‏كنم و از برخورد با علی مي‏گريزم.
آری چنين بود پانزده سال پيش كه به زيارتش رفتم؛ اما از كوچكی خود آن‏قدر خجل شدم كه نتوانستم به او نزديك شوم. مي‏سوختم، اشك مي‏ريختم. بر ديوار صحن تكيه داده بودم و در عالمی ديگر سير مي‏كردم؛ ولی نمي‏خواستم و نمي‏توانستم كه از آن به او نزديك‏تر شوم. به ضريحش وارد نشدم، به قبرش دست نساييدم، درحالی كه او در قلبم بود. در وجودم بود، و عشق او با تاروپود وجودم، سرشته شده بود، ولی احساس مي‏كردم كه نمي‏خواهم به محضرش حاضر شوم. گويا فكر مي‏كردم آن‏جا نشسته است، مثل خورشيد مي‏درخشد و نور وجودش فيضان مي‏كند؛ ولی نمي‏توانستم نزديكش بروم و از وجودش استفاضه كنم…
علی كسی كه در اوج ادب و سخنوری، با سكوت خود سخن مي‏گويد.
علی كسی كه در ذروة علم – انا مدينه‏العلم و علي‏بابها – است، ولی با قلب مي‏فهمد و اشراق مي‏كند. علی قهرمانی كه نظيرش را عالم نديده است، رهبری كه در مظلوميت‏اش مي‏توان حقانيت‏اش را شناخت.
چشمه‏ی جوشان عشق و محبت و عرفان كه در ناله‏های صبحگاهش، در فريادهای نيمه‏شبش، در ميان نخلستان‏های خلوت مي‏توان از او مستفيض شد.
آری اين علی است!
من در گذشته به قلب خود مغرور بودم، بزرگ‏ترين پناهگاه خود را در عالم قلبم مي‏دانستم، و فكر مي‏كردم كه اگر در مقابل خدا در صحرای محشر مورد عتاب قرار بگيرم، فقط قلب خود را عرضه مي‏كنم و زمين و آسمان و فرشتگان مرا سجده مي‏كنند؛ اما وای بر من، چه ورشكسته‏ام، چه ناچيز و ناتوانم، پركاهی در عالم وجود كه به قلب خود اين‏قدر بنازد؟! هيهات… هيهات… ای علی به تو پناه مي‏آورم، قلب خود را به تو مي‏دهم، تو مرا در مقابل خدای بزرگ شفاعت كن.

خدايا، در دنيای انسان‏ها، آدمی بزرگ‏تر و كامل‏تر و بهتر از علي(ع) نمي‏شناسم؛ ولی حتی او را در مبارزات حيات پيروزی نبخشيدی و حكومت عدل و دادش را زير تازيانه‏های ظلم و ستم و فساد معاويه خرد كردی، و اجزاه ندادی كه نهال عدل و آزادی و انسانيت بشكفد و حكومت حق لااقل به دست علی، بر ظلمت و كفر و جهل و ظلم پيروز گردد… هيهات من چه مي‏گويم؟ چه انتظار بي‏جايی دارم؟ چه آرزوهای شگفت، چه ا دعاهايی عجيب!
خدايا آرزو داشتم كه پرچم علی را بر فرق زمين بكوبم، پرده‏های چركين و سياه تهمت و حسد و حقد و دروغ و كينه و تزوير را كه ستمگران تاريخ بر روی علی كشيده‏اند، پاره كنم و وجود پاك و درخشانش را با افتخار و عشق به تشنگان حقيقت و عدالت بنمايانم و انسانيت را در راه كمال به دور شمع وجودش جمع كنم.

علی نمونه‏ای نشان داد كه:

1. در موارد تنهايی، از ورای قرن‏ها و كره‏ها و درياها، ما را به علی متصّل مي‏كند درعالم تنهايی خود را در او مي‏يابيم، ‌در عالم تنهايی با او به وجد مي‏رسيم.
2. در موارد درد و غم و شكنجه روحی او را به ياد مي‏آوريم و تحمل دردها را بر ما آسان مي‏كند.
3. در موارد مظلوميت، تهمت‏ها،‌ افترا، شايعه، او را به ياد مي‏آوريم و آرامش مي‏يابيم.
4. در عشق و ايمان به او توجه مي‏كنيم و از او روح مي‏گيريم و طلب همت مي‏كنيم.
5. در فداكاری و جهاد و شجاعت او را مقتدا قرار مي‏دهيم و از او پند مي‏گيريم، و يا از او تجربه مي‏آموزيم.
6. در مبارزه با ظلم و استقرار عدالت راه او را دنبال مي‏كنيم.
7. در مقام شهادت، هنگامی كه ديگر زندگی برای زيستن تنگ مي‏شود و مرگ شرافتمندانه بر زندگی ننگين هزاربار ارجح است، او را به ياد مي‏آوريم و از او طلب همت مي‏كنيم.
علی، زندگي‏اش، شهادتش، مكتبش و خاطره‏اش برای ما منبع خير و بركت است، به ما روح مي‏دهد، ما را به خدا نزديك مي‏كند، ما را به معراج مي‏برد و از او طلب همت مي‏كنيم.علی با عشق تمام عبادت مي‏كرد، عبادت او رفع تكليف نبود، بلكه عاشق حقيقی بود. در يكی از جنگ‏ها تيری به پايش فرو رفته بود، نمي‏توانستند بيرون بياورند، در نماز چنين كردند و او متوجه نشد. سجده‏های طولانی كه سجده‏گاهش از اشك مرطوب مي‏شد. هنگام وضوگرفتن مي‏لرزيد، لرزش حقيقی وجودش را فرا مي‏گرفت.
علی هر شب بيدار است، با خدای خود راز و نياز مي‏كند. برای علی رمضان و شوال يكسان است. علی يكه و تنها در ميان تخلستان‏های فرات در نيمه‏های شب در مناجات مي‏گويد:
«ای خدای بزرگ به بهشت تو طمعی ندارم، از دوزخ تو نمي‏هراسم، من تو را مي‏پرستم،‌ زيرا شايسته‏ی پرستش، اگر مي‏خواهی مرا بسوزان، و خاكسترم را به باد بسپار، همه را تحمل مي‏كنم؛ ولی يك لحظه مرا از خود دور مكن كه نمي‏توانم تحمل كنم. من به تو عاشقم، من تاجرپيشه نيستم كه در ازای عبادت تو پاداش بخواهم.»
عده‏ای از مردم به اميد بهشت خدا را عبادت مي‏كنند و اين عمل تاجران است، برخی هم از ترس عقوبت دوزخ او را پرستش مي‏كنند و اين عبادت بردگان است – و گروهی نيز خدا را برای ادای شكر عبادت مي‏كنند و اين عبادت آزادگان است.
اِلهی ما عَبَدْتُكَ طَعَناً لِلجَنَّه وَلا خَوفاً مِن‏النّار بَل وَجَدتًكَ مُستَعَخَّاً لِلعِباد.
ما رّأَيتُ شَيْئاً اِلاّ رَأّيتَ‏اللهُ وَ مَعَهُ وَ بَعدًه

او در همه‏ی مظاهر وجود خدا را مي‏بيند.
لَم اَعبُدُ رَبّاً لَم اَرَه  خدايی را كه نديده باشم، عبادت نمي‏كنم.
آنان كه گفتند حقيقت نديدنی است
در حيرتم كه غير حقيقت چه ديده‏اند.

|+|
تهیه مطالب توسط خادم الحرمین در سه شنبه 3 آبان1384 و ساعت 5:34 قبل از ظهر
علی مظهر عشق مظهر مردم داری مظهر مردم دوستی  

علی اقیانوس رحمت مهربانی شجاعت قدرت عظمت و خشم الهی و لطف پدرانه

علی مظهر پاکی مظهر فروتنی علی مظهر عشق مظهر مردم داری مظهر مردم دوستی

علی مظهر ولایت علی مظهر اطاعت علی مظهر هدایت علی مظهر عصمت

دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بین     به علی شناختم من به خدا قسم خدارا

اگر کسی به دنبال حقیقت می گردد بلا شک علی مظهر همه حقیقت است

و عشق در سایه سار علی توان بر خود بالیدن را یافته است

علی علی علی علی علی علی علی علی

علی علی علی علی علی علی

علی علی علی علی

|+|
تهیه مطالب توسط خادم الحرمین در سه شنبه 3 آبان1384 و ساعت 5:29 قبل از ظهر
امشب خانه ی فاطمه علی ندارد  

امشب چه شبی است خدایا !!!

 در آسمان و زمین غوغاییست .

 در آسمان مهمانیست .

 امشب فرزند کعبه مهمان صاحب کعبه است .

 زمین از درد می گرید . دیگر قدمهای علی زمین را نمی لرزاند .

 زمین از درد می گرید . دیگر حضور علی را حس نمی کند .

 امشب چه شبی ست خدایا !!!

 در دل زهرا غوغاییست .

 فاطمه ی  زهرا مهمان عزیزی دارد . علی اش به دیدارش می آید .

 امشب آسمان از همیشه سیاهتر است .

 آسمان بغض کرده ، زمین می نالد . کوچه سیاه پوشیده .

 امشب خانه ی فاطمه علی ندارد . علی مهمان خانه ی دل فاطمه است .

 حسنین زانوی غم بغل گرفته اند . زینب زهرا از غم بی پدری بیتاب است .

 یتیمان کوفه دوباره یتیم شدند . کوفه عزادار شیر خداست .

 امشب علی مظلومیت را تمام کرد .

 مظلوم عالم به عرش رفت و زمینیان را به حال خویش وا گذاشت .

فزت برب الکعبه

 

 امشب شب قدر است .

 خدایا به مظلومیت علی ات قسم

 دلهای سیاه ما را به سپیدی روی علی صیقل ده .

 آتش خشمت را به ما نشان مده .

 سبحانک یا لا اله الا انت الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب .

 آمین . التماس دعا

|+|
تهیه مطالب توسط خادم الحرمین در سه شنبه 3 آبان1384 و ساعت 5:26 قبل از ظهر
دلیل جاودانگی محبت علی (ع) در دل ها  

 رمز محبت را هنوز کسی کشف نکرده است، یعنی نمی توان آن را فرموله کرد. ولی البته رمزی دارد.

چیزی در محبوب هست که برای محب از نظر زیبایی خیره کننده است و او را سوی خود می کشد. جاذبه و محبت در درجات بالا عشق نامیده می شود. علی محبوب دل ها و معشوق انسان هاست. چرا؟ و در چه جهت؟ فوق العادگی علی در چیست که عشق ها را برانگیخته و دل ها را به خود شیفته ساخته و رنگ حیات جاودانی گرفته است و برای همیشه زنده است؟ چرا دل ها همه خود را او آشنا می بینند و اصلاً او را مرده احساس نمی کنند بلکه او را زنده می یابند؟

مسلماً ملاک دوستی او جسم او نیست؛ زیرا جسم او اکنون در بین ما نیست و ما آن را احساس نکرده ایم. و باز محبت علی از نوع قهرمان دوستی که در همه ملت ها وجود دارد نیست. هم اشتباه است که بگوییم محبت علی از راه محبت فضیلت های اخلاقی و انسانی است، و حب علی حب انسانیت است. درست است علی مظهر انسان کامل بود و درست است که انسان نمونه های عالی انسانیت را دوست می دارد؛ اما اگر علی همه این فضایل انسانی را که داشت؛ آن حکمت و آن علم، آن فداکاری ها و از خود گذشتگی ها، آن تواضع و فروتنی، آن ادب، آن مهربانی و عطوفت، آن ضعیف پروری، آن عدالت، آن آزادگی و آزادیخواهی، آن احترام به انسان، آن ایثار، آن شجاعت، آن مروت و مردانگی نسبت به دشمن، و به قول مولوی:

در شجاعت شیر ربّانیستی

در مروت خود که داند کیستی؟

آن سخا و جود و کرم و ... اگر علی همه اینها را که داشت می داشت؛ اما رنگ الهی نمی داشت، مسلماً این قدر که امروز عاطفه انگیز و محبت خیز است نبود.

علی از آن نظر محبوب است که پیوند الهی دارد. دل های ما به طور ناخودآگاه در اعماق خویش با حق سر و سِر و پیوستگی دارد، و چون علی را آیت بزرگ حق و مظهر صفات حق می یابند به او عشق می ورزند. در حقیقت پشتوانه عشق علی پیوند جان ها با حضرت حق است که برای همیشه در فطرت ها نهاده شده و چون فطرت ها جاودانی است مهر علی نیز جاودان است.

نقطه های روشن در وجود علی (ع) بسیار است؛ اما آن چه برای همیشه او را درخشنده و تابان قرار داده است ایمان و اخلاص اوست و آن است که به وی جاذبه الهی داده است .

|+|
تهیه مطالب توسط خادم الحرمین در سه شنبه 3 آبان1384 و ساعت 5:21 قبل از ظهر
شهادت حضرت امیرالمومنین علی(ع)  
حضرت آیت الله خامنه‌ای در خطبه اول نماز جمعه شهادت حضرت امیرالمومنین علی(ع) را مصیبت و خسارتی بری تاریخ بشریت دانستند و تصریح كردند: حضرت علی(ع) در دوران كوتاه حكومت خود نشان دادند كه اصول و ارزش‌های اسلامی در همه شرایط از جمله دوران گسترش، اقتدار و رفاه جامعه اسلامی نیز قابل اجراست.
ایشان با تأكید بر این كه در صورت ادامه حكومت حضرت علی(ع) و استمرار اقدامات آن حضرت دنیای اسلام تا قرنها بیمه می‌شد، افزودند: حضرت امیرالمومنین(ع) در دوران حكومت خود كه گستره آن بسیار وسیع و غیرقابل مقایسه با جامعه اسلامی دوران پیامبر(ص) بود، ثابت كردند كه اگر حاكم اسلامی و مدیران جامعه مصمم باشند می‌توان اصول اسلامی نبوی را كه همان عدالت، توحید، انصاف با مردم، ارج نهادن به حقوق مردم، رسیدگی به حال ضعفا، ایستادگی در مقابل ظلم و پافشاری بر مبانی حق و اسلام می‌باشد در جامعه اجرا كرد.
|+|
تهیه مطالب توسط خادم الحرمین در سه شنبه 3 آبان1384 و ساعت 3:4 قبل از ظهر
علی یعنی شمع بیت المال را خاموش کن 
|+|
تهیه مطالب توسط خادم الحرمین در سه شنبه 3 آبان1384 و ساعت 2:32 قبل از ظهر
وادع آخر 

شهادت امیر مومنان

حضرت علی علیه السلام

بر مسلمین جهان تعزیت و تسلیت باد

|+|
تهیه مطالب توسط خادم الحرمین در دوشنبه 2 آبان1384 و ساعت 9:20 بعد از ظهر
آخرين سجـــده !!! 
مسجد کوفه !!!

اذان صبــــــح !!!

ايستادن در محراب !!!

الله اکبـــــر!!!

قيــــام !!!

رکــــوع !!!

سجـــــــده !!!

و ....

آخرين سجـــده !!!

فـــُـزت ُ وَ رَب ِ الکــَعبه...

السلام عليک يـــا رســــول الله ...

السلام عليک ِ يا فاطمــــة الزهـــــراء ...

خدايا !! از تمام نيرنگ و دورويي اين مردم رها شدم ...و براستي تو خلف وعده نمي کني

و فرشتگان از عرش با حزن و اندوه ندا دادند :

يـــا أهلَ العالـَم !

أن قتـلَ أميـــرالمؤمنيــن مـَظلومـــاً

التماس دعــــا
|+|
تهیه مطالب توسط خادم الحرمین در دوشنبه 2 آبان1384 و ساعت 5:10 قبل از ظهر
تسلیت و ماتم بزرگ 

ضربت خوردن

حضرت علی علیه السلام

بر مسلمین جهان تعزیت و تسلیت باد

|+|
تهیه مطالب توسط خادم الحرمین در یکشنبه 1 آبان1384 و ساعت 5:54 قبل از ظهر
علی و سحرگاه 19 رمضان  

نزدیک سحر امشب آقا امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) بلند شدند از خانه بیرون بیایند، مرغابیان شروع کردند صدا کردن،حضرت فرمودند: اینها صداهائی است که پشت سرش نوحه گری ها دارد.همینکه حضرت علی (علیه السلام) خواستند از در منزل بیرون بیایند کمربند حضرت به میخ در گرفت.(۱)

آقا امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) آمدند میان مسجد، چراغ مسجد را روشن نمودند، خواب رفته ها را بیدار کردند تا رسیدند به آن نانجیب دیدند دمر خوابیده، فرمودند: خواب دمر، شیطانی است، بیدار شو می دانم به چه منظوری آمدی.

رفتند بالای مأذنه شروع کردند اذان گفتن،(الله اکبر) امّا این آخرین اذان حضرت علی (علیه السلام) است.دیگر مردم کوفه صدای اذان امیرالمؤمنین (علیه السلام) را نمی شنوند،دل عالم می لرزد ( أشهد أن لا اله الاّ الله ) کم کم مردم جمع شدند به سوی مسجد آمدند، حضرت به محراب عبادت ایستادند. چه نمازی،چه نمازی همینکه به سجده رفتند، آن نانجیب شمشیرش را بلند کرد.چنان به فرق آقا زد که محراب پر از خون شد ،صدای جبرئیل بلند شد ( تهمّدت والله ارکان الهدی قد قتل علیٌ المرتضی ) بخدا قسم ارکان هدایت خراب شد.

                                                                                                                          (۱) بحارالأنوار ، ج ۴۲ ، ص ۲۳۸ .

|+|
تهیه مطالب توسط خادم الحرمین در یکشنبه 1 آبان1384 و ساعت 5:45 قبل از ظهر
بسم رب الشهدا 

سلام

سلام بر رمضان و شهدایش و بزرگ شهید این ماه علی ابن ابیطالب (ع).

سالهای نه چندان دور مشتی جوان عاشق که دل نه در گرو مه رخان بل در پیروی از راه و روش پیر مرادشان خمینی کبیر بسته بودند برای رفع فتنه و هدم دشمنان اسلام عملات بزرگی را در شرق بصره و مناطق جنوب غرب کشور طراحی کرده و با تمام توان به پای کار آمدند ُفصل فصل هرم گرما و ماه ماه رمضان بود نه گرما و نه دوری از خانواده باعث نشد تا آنان بی روزه به پای کار بروند .

دشمن که دیگه فهمیده بود با نوجوانان وجوانان بعنوان اطفالی بیدست و پا روبرو نیست تمام توان خود و دیگر دوستانش را جمع آوری کرده بود و با قدرت تمام مقابل بچه ها ایستادگی کرد دانش صهیونیستها و سلاحهای شرق و غرب بود که مقابل لب های پینه بسته صف آرائی کرده بود ولی برنده اصلی عشق بود و بس آری عشق کار خود را کرد و کاری کارستان و ماندیم من و امثال من که باید بدور خود بگردیم تا کی میت شویم .

یا علی

|+|
تهیه مطالب توسط خادم الحرمین در جمعه 22 مهر1384 و ساعت 5:13 بعد از ظهر
سلام بر شهیدان رمضان 

|+|
تهیه مطالب توسط خادم الحرمین در جمعه 22 مهر1384 و ساعت 5:11 بعد از ظهر
دریافت کد خون