تبليغاتX
نشریه علمی فرهنگی "بین الحرمین"
تا بی نهایت عشق حسین 

 

 

 

مقام عزادار امام حسین(ع)

مروی است که پیغمبر اکرم (ص) به دخترش حضرت فاطمه زهرا(س) فرمود:حسین مرا در کربلا می کشند! عرض کرد: در آن زمان ما زنده هستیم؟

فرمود:نه. عرضه داشت: پس چه کسی بر او عزاداری می کند؟! پاسخ داد دوستان و شیعیان.

اظهـار داشت: ای پدر جان، من یک سوم از حسنــات خود را به سوگــــواران حسین(ع)

می بخشم.

حضرت علی (ع) گفتند: من هم ثلث حسنات خود را به عزادان حسین(ع) بخشیدم.

پیغمبر اکرم (ص) فرمودند: من هم یک سوم از حسناتم را به عزاداران حسین(ع) بخشیدم.

در این حال جبرئیل نازل گشت و گفت:حق تعالی می فرماید:کَرَم من بیش از شما است، من تمام عزاداران حسین(ع) را می بخشم.

 

        دیدگاه اندیشمندان درباره ی عاشورا

ناپلئون بناپارت می گوید:ما اگر امری اجتماعی یا سیاسی داشته باشیم،باید دهها هزار کارت چاپ کرده، بـا چه زحمتی توسط نفراتی آن کارتها را به اشخاص داده، تازه از ده هزار نفرشان،هزار نفر حاضر می شوند و امر ناتمام می ماند، لیکن این مسلمانان و شیعیان بـا نصب یک پـرچم سیاه درب یک خانه می گویند می خواهیم برای حسین(ع) عزیـزمان گریه کنیم، دهها هـزار نفرشان در ظرف دو ساعت در مجلـس جمع می شوند و تمـام مسائل اجتمـاعی و سیـاسی و مـذهـبی خویـش را در آن مجـلس ،حلّ و فصل

 می نمایند.

|+|
تهیه مطالب توسط خادم الحرمین در جمعه 28 بهمن1384 و ساعت 12:14 بعد از ظهر
زنان در نهضت عاشورا 

 

 

پيرامون زنان در حادثه كربلا در دو محور سخن مى‏توان گفت: يكى آن كه آنان چند نفر و چه كسانى بودند، ديگر آن كه چه نقشى داشتند. زنانى كه در كربلا حضور داشتند، برخى از اولاد على«ع» بودند، و برخى جز آنان، چه از بنى هاشم يا ديگران. زينب، ام كلثوم، فاطمه، صفيه، رقيه و ام هانى، از اولاد اهل بيت عليهم السلام بودند، فاطمه و سكينه، دختران سيد الشهدا«ع» بودند، رباب، عاتكه، مادر محسن بن حسن، دختر مسلم بن عقيل، فضه نوبيه، كنيز خاص امام حسين«ع» و مادر وهب بن عبد الله نيز از زنان حاضر در كربلا بودند.(1) 5 نفر زن كه از خيام حسينى به طرف دشمن بيرون آمدند، عبارت بودند از: كنيز مسلم بن عوسجه، ام وهب زن عبد الله كلبى، مادرعبد الله كلبى، مادر عمر بن جناده، زينب كبرى«ع». زنى كه در عاشورا شهيد شد، مادر وهب بود، بانوى نميريه قاسطيه، زن عبد الله بن عمير كلبى كه بر بالين شوهر آمد و از خدا آرزوى شهادت كرد و همانجا با عمود غلام شمر كه بر سرش فرود آورد، كشته شد.

در عاشورا دو زن از فرط عصبيت و احساس، به حمايت از امام برخاستند و جنگيدند:

يكى مادر عبد الله بن عمر كه پس از شهادت فرزند، با عمود خيمه به طرف دشمن روى كرد و امام او را برگرداند. ديگرى مادر عمرو بن جناده كه پس از شهادت پسرش، سر او را گرفت و مردى را به وسيله آن كشت، سپس شمشيرى گرفت و با رجزخوانى به ميدان رفت، كه امام حسين«ع» او را به خيمه‏ها برگرداند.(2) دلهم، دختر عمر(همسر زهير بن قين) نيز در راه كربلا به اتفاق شوهرش به كاروان حسينى پيوست. زهير بيشتر تحت تأثير سخنان همسرش حسينى شد و به امام پيوست. رباب، دختر امرء القيس كلبى،همسر امام حسين«ع» نيز در كربلا حضور داشت، مادر سكينه و عبد الله. زنى از قبيله بكر بن وائل نيز حضور داشت، كه ابتدا با شوهرش در سپاه ابن سعد بود، ولى هنگام حمله سپاهيان كوفه به خيمه‏هاى اهل بيت، شمشيرى برداشت و رو به خيمه‏ها آمد و آل بكر بن وائل را به يارى طلبيد.

زينب كبرى و ام كلثوم، دختران اميرالمؤمنين«ع»،همچنين فاطمه دختر امام حسين«ع» نيز جزو اسيران بودند و در كوفه و... سخنرانيهاى افشاگر داشتند. مجموعه اين بانوان، همراه كودكان خردسال، كاروان اسراى اهل بيت را تشكيل مى‏دادند كه پس از شهادت امام و حمله سپاه كوفه به خيمه‏ها، ابتدا در صحرا متفرق شدند، سپس به صورت گروهى و اسير به كوفه و از آنجا به شام فرستاده شدند.

اما درباره حضور اين زنان در حادثه عاشورا بيشتر به محور«پيام رسانى» بايد اشاره كرد. البته جهات ديگرى نيز وجود داشت كه فهرست وار به آنها اشاره مى‏شود كه هر كدام مى‏تواند به عنوان«درس» مورد توجه باشد:

ـ مشاركت زنان در جهاد: شركت در جبهه پيكار و همدلى و همراهى با نهضت مردانه امام حسين و مشاركت در ابعاد مختلف آن از جلوه‏هاى اين حضور است. چه همكارى طوعه در كوفه با نهضت مسلم، چه همراهى همسران برخى از شهداى كربلا، چه حتى اعتراض و انتقاد برخى همسران سپاه كوفه به جنايتهاى شوهرانشان مثل زن خولى.

- آموزش صبر: روحيه مقاومت و تحمل زنان- نسبت -  به شهادتها در كربلا درس ديگر نهضت بود. اوج اين صبورى و پايدارى در رفتار و روحيات زينب كبرى«ع» جلوه ‏گر بود.

ـ پيام رسانى: افشاگريهاى زنان و دختران كاروان كربلا چه در سفر اسارت و چه پس از بازگشت به مدينه پاسدارى از خون شهدا بود. سخنان بانوان، هم به صورت خطبه جلوه داشت، هم گفتگوهاى پراكنده به تناسب زمان و مكان.

ـ روحيه بخشى: در بسيارى از جنگها حضور تشويق آميز زنان در جبهه، به رزمندگان روحيه مى‏بخشيد. در كربلا نيز مادران و همسران بعضى از شهدا اين نقش را داشتند.

- پرستارى: رسيدگى به بيماران و مداواى مجروحان از نقشهاى ديگر زنان در جبهه‏ها، از جمله در عاشوراست. نقش پرستارى و مراقبت حضرت زينب از امام سجاد«ع» يكى از اين نمونه‏هاست. (3)

ـ مديريت: بروز صحنه‏هاى دشوار و بحرانى، استعدادهاى افراد را شكوفا مى‏سازد.

نقش حضرت زينب در نهضت عاشورا و سرپرستى كاروان اسرا، درس«مديريت در شرايط بحران» را مى‏آموزد. وى مجموعه بازمانده را در راستاى اهداف نهضت، هدايت كرد و با هر اقدام خنثى كننده نتايج عاشورا از سوى دشمن، مقابله نمود و نقشه‏هاى دشمن را خنثى ساخت.

 

ـ حفظ ارزشها: درس ديگر زنان قهرمان در كربلا، حفظ ارزشهاى دينى و اعتراض به هتك حرمت خاندان نبوت و رعايت عفاف و حجاب در برابر چشمهاى آلوده است. زنان اهل بيت، با آن كه اسير بودند و لباسها و خيمه‏هايشان غارت شده بود و با وضع نامطلوب در معرض ديد تماشاچيان بودند، اما اعتراض كنان، بر حفظ عفاف تأكيد مى‏ورزيدند. ام كلثوم در كوفه فرياد كشيد كه آيا شرم نمى‏كنيد براى تماشاى اهل بيت پيامبر جمع شده‏ايد؟

وقتى هم در كوفه در خانه‏اى بازداشت بودند، زينب اجازه نداد جز كنيزان وارد آن خانه شوند. در سخنرانى خود در كاخ يزيد نيز بر اينگونه گرداندن بانوان شهر به شهر، اعتراض كرد:«ا من العدل يابن الطلقاء تخديرك حرائرك و امائك و سوقك بنات رسول الله سبايا قد هتكت ستورهن و ابديت وجوههن يحدو بهن الأعداء من بلد الى بلد و يستشرفهن اهل المناهل و المعاقل و يتصفح وجوههن القريب و البعيد و الغائب و الشهيد...»(4) و نمونه‏هاى ديگرى از سخنان و كارها كه همه درس‏آموز عفت و دفاع از ارزشهاست.

ـ تغيير ماهيت اسارت: اسارت را به آزادى بخشى تبديل كردند و در قالب اسارت، به اسيران واقعى درس حريت و آزادگى دادند.

ـ عمق بخشيدن به بعد عاطفى و تراژديك كربلا: گريه‏ها، شيونها،عزادارى بر شهدا و تحريك عواطف مردم، به ماجراى كربلا عمق بخشيد و بر احساسات نيز تأثير گذاشت واز اين رهگذر، ماندگارتر شد.

پى‏نوشت ها:

1ـ زندگانى سيد الشهدا،عماد زاده،ج 2، ص 124، به نقل از لهوف، كبريت احمر و انساب الأشراف.

2ـ همان، ص 236.

3- در اين زمينه ر.ك: مقاله «درسهاى امدادگرى در نهضت عاشورا» از مؤلف (مجله پيام هلال، شماره 26، شهريور1369).

4ـ عوالم(امام حسين)، ص 403، حياة الامام الحسين،ج 3، ص 378.

- بر گرفته از فرهنگ عاشورا، جواد محدثى‏، صفحه 195.

|+|
تهیه مطالب توسط خادم الحرمین در شنبه 22 بهمن1384 و ساعت 11:42 بعد از ظهر
پیشینه و فلسفه‌ی عزاداری امام حسین علیه السلام 

 

در باب عزاداری آقا سید الشهدا علیه السلام سوالات متعددی مطرح می باشد که دراینجا به پاره ای از آن اشاره می گردد.

آیا این مطلب صحّت دارد كه امام سجاد(ع) در عزای پدرش امام حسین(ع) خون گریه می‎كرد؟
‎ منظور از «خون گریه كردن» این است كه عمق مصیبت و عزاداری امام سجاد(ع) بیان شود و در هر صورت، به چنین لفظی در منابع برخورد نكردیم. اگر چه یكی از القاب آن حضرت «بكّاء» بود؛ البته خون دل خوردن حضرت از فراق پدرش امام حسین می‎تواند توجیه‎گر این اصطلاح باشد.

در زیارت ناحیه‎ ی مقدسه ‎ی منسوب به امام عصر(ع) نیز نزدیك به این معنا دیده می‎شود كه حضرت فرموده باشد: «به قدری بر تو گریه می‎كنم كه اگر اشكم تمام شد، به جای اشك از چشمانم خون جاری شود.»

امام سجاد(ع) ـ فرزند امام حسین(ع) ـ یكی از حاضران و ناظران صحنه‎ی خونین كربلا در سال 61 هجری بودند. از نزدیك شهادت پدر بزرگوارش، عموی عزیزش حضرت عباس و برادرانش علی‎اكبر و علی‎اصغر(ع) و شهادت تمام یاران امام و برخی از صحابه‌ی رسول خدا و بنی‎هاشم را در كربلا مشاهده نمود و عمق فاجعه‎ی دردناك این حادثه و هتك حرمت اهل‎البیت‎(ع) و اسارت آن‎ها را به خوبی درك كرد، و هر انسانی به جای او بود از شدت غم و اندوه، قالب تهی می‎كرد. امام سجاد(ع) ندای «هل من ناصر ینصرنی» پدرش را می‎شنید و با آن‎كه از شدّت بیماری، در بستر افتاده بود، می‎خواست به سوی میدان برود كه امام حسین(ع) به خواهرش ام‎ّكلثوم فرمود: «او را نگاه دار، كه از نسل پیامبر در زمین باقی بماند.»[1]

امام زین العابدین(ع) به همراه عمّه‎های خود و خواهران و سایر اسیران بنی‎هاشم و غیر آن‎ها، به اسارت برده شد و فشارهای روحی و روانی سختی را متحمّل گردید و در عین حال برای ابلاغ پیام سیدالشهدا(ع) خطبه‎ها ایراد فرمود و در این كار، با موفقیت كامل و پیروزمندانه بر دشمنان و بنی‎امیه فائق آمد و همراه عمه‎اش زینب، انقلاب دیگری در اجتماع آن روز و جامعه غفلت زده اسلامی به پا كردند.

امام(ع) با به یاد آوردن حادثه‎ی عاشورا و خاطرات پدر و یاران و برادرانش گریه می‎كرد و اساساً، چنان كه اخبار صحیح گزارش می‎دهند، آسمانها [2]و زمین[3] و حیوانات وحشی و جمادات و نباتات و مجردات، اعم از جنیان [4]و پریان[5] (ملائكه)، در عزای سالار شهیدان(ع) گریستند و مدت‎ها ماتم آن‎ها ادامه داشت. این اخبار از طریق علمای عامه نیز نقل شده است و از لحاظ تكوینی صحیح می‎باشد و هیچ خدشه‎ای بر آن‎ها وارد نیست؛ چرا كه بر اساس احادیث فراوانی، امام حجّت خدا است و تمام موجودات، در تكوین وجودشان به وجود او وابسته است و در حقیقت برقراری آسمان‎ها و زمین و حیات موجودات و استمرار آن، از وجود امام و حجت الهی سرچشمه می‎گیرد و سلسله حیات در هستی، متعلق و مشروط به وجود آن‎ها است.[6] پس در این اندیشه اصیل، جای هیچ تردید نیست كه مخلوقات هستی در فقدان حجت الهی یك صدا ناله سر دهند. چه رسد به این كه حجت خدا به دست جمعی ظالم و سفّاك با آن وضع فجیع و درد آور به شهادت رسد و فرزندانش و اهل حرمش اسیر و غارت‎زده شوند؛ اما فقدان ولایت اگر برای انسان قابل تحمل باشد ـ كه برای انسان واقعی نیست ـ برای موجودات دیگر تحمل‎ناپذیر است و آن‎ها بر اساس آن ودیعه الهی بهترین اظهار تأسف را برای این مصیبت ابراز و اظهار می‎كنند كه خون گریستن یكی از مصادیق آن است.

در زیارت ناحیه‎ی مقدسه می‎خوانیم: «برای گریه در عزای تو اگر اشك تمام شود خون گریه می‎كنم»؛ [7]

لئن اخرتنی الدهور و عاقنی عن نصرك المقدور لابكینّك صباحاً و مساءً فلا ندبنّك صباحاً و مساءً و لابكینّ علیك بدل الدموع دما.ً[8]

بنابراین، (خون گریستن) ممكن است كنایه از شدّت حزن و اندوه و عظمت مصیبت باشد كه به امام سجاد(ع) نسبت می‎دهند، همان‎گونه كه در این زیارت ـ كه به امام زمان(ع) منتسب است ـ حضرت چنین فرموده است.

طبق نقل منابع معتبر امام زین‎العابدین بسیار می‎گریست: «و لقد كان بكی علی ابیه الحسین عشرین سنة…»؛[9] یعنی برای پدرش حسین(ع) بیست سال گریه كرد. یك روز غلامش عرض كرد: ای پسر رسول خدا، حزن و اندوه شما كی تمام می‎شود؟ امام فرمود: وای بر تو! یعقوب نبی با این‎كه دوازده پسر داشت، در فراق یوسف به قدری گریست كه چشمانش نابینا شد، و اینك من كه شاهد شهادت پدرم و عمویم و هفده نفر از اهل بیتم بودم، چگونه حزن من تمام شدنی است؟[10]

امام سجّاد(ع) با این حالت گریه‎ها و عزاداری خویش، از ارزش‎ها دفاع می‎كرد و میراث عاشورا را زنده نگاه می‎داشت و درس توحید، اخلاق و آداب اجتماعی می‎داد و می‎فرمود: «قتل ابن رسول الله جائعاً، قتل ابن رسول الله عطشاناً»؛ پس گریه‎های امام زین العابدین(ع)، خون دل بود كه جاری می‎شد.

آیا در دوره ‎ی معصومین(ع) عزاداری امام حسین(ع) در ایام محرم برگزار می‎شده و اگر چنین است، به چه صورت بوده است؟
اقامه ‎ی عزا و گریه بر عزیزان از دست رفته، از جانب معصومین(ع) رایج بوده است؛ چنان‎كه حضرت فاطمه زهرا (س) به خاطر گریه شبانه روزی برای پدر بزرگوارش، مورد اعتراض قرار گرفت و به ناچار بیت الاحزان را به وجود آورده، دست حسن و حسین(ع) را می‎گرفت، و برای عزاداری و گریه به آن‎جا می‎رفت. ائمه‎ی اطهار(ع) نیز برای امام حسین(ع) سوگواری می‎كردند.

اما درباره‎ی چگونگی عزاداری آن‎ها و این‎كه آیا این عزاداری در ایام محرم بوده است یا خیر، لازم است در سیره‎ی ائمه معصومین(ع) و چگونگی سوگواری آن‎ها تحقیق و بررسی لازم انجام شود. در این زمینه، سیره‎ی امام سجاد(ع) و امامان پس از او را به اجمال بررسی خواهیم كرد:

1. عزاداری امام سجاد(ع): از آن‎جایی كه حضرت امام زین‎العابدین(ع) هنگام شهادت پدر بزرگوارش، در كربلا حضور داشت و از عمق فاجعه آگاه و چگونگی شهادت آن عزیزان را مشاهده كرده بود؛ بنابراین، بر اساس روایات معتبر، آن حضرت تمام عمر باقی مانده‎ی خویش را عزادار بود و بر شهدای كربلا گریه می‎‎كرد، چنان‎كه اگرغذایی را خدمت حضرت سجاد(ع) قرار می‎دادند، اشك از چشمان مبارك‎شان جاری می‎شد، تا جایی كه گاه غلامی از او می‎پرسد: آیا حزن و اندوه شما تمام نمی‎شود؟ حضرت می‎فرماید: وای بر تو! همانا یعقوب(ع) دوازده فرزند داشت، یكی از آن‎ها ناپدید شد و یعقوب از شدّت اندوه چشمانش سفید (ونابینا) گردید، در حالی كه فرزندش یوسف زنده بود! ولی من پدر و برادر و عمو و هفده نفر از اهل بیتم و تعدادی از یاران پدرم را دیدم كه ذبح شده و به خون آغشته بودند؛ پس چگونه حزن و اندوهم تمام شود؟[11]

در «المجالس‎السنیّة» آمده است كه امام صادق(ع) درباره‎ی جدش ـ امام سجاد(ع) ـ ‎فرمود: او چهل سال بر پدرش گریه كرد، در حالی‎كه روزها روزه می‎گرفت و شب‎ها شب‎زنده‎داری می‎كرد و هنگامی كه زمان افطار فرا می‎رسید و یكی از غلامانش برای او غذا می‎آورد و عرض می‎كرد: ای مولای من! میل كنید؛ حضرت می‎فرمود: فرزند رسول خدا گرسنه شهید شد، فرزند رسول خدا تشنه شهید شد، و همین‎طور این كلام را تكرار و گریه می‎كرد تا این كه غذا و آب با اشك چشمش مخلوط می‎شد و این وضعیت همچنان ادامه داشت تا این‎كه خدای خویش را ملاقات كرد و به دیدار حق شتافت.[12]

2. عزاداری امام باقر(ع): در كتاب «نهضة الحسین» (ص 152 ) آمده است: با آمدن ماه محرم، حزن و اندوه در اهل‎بیت نبوی(ع) ظاهر می‎گشت و آنان از شعرا می‎خواستند تا برای جدشان ـ امام حسین(ع) ـ مرثیه‎سرایی كنند.[13] همچنین در كامل‎الزیارات ابن ‎قولویه آمده است كه امام باقر(ع) در روز عاشورا به سوگواری برای امام حسین(ع) امر فرموده، و در خانه‎ی خویش مجلس عزا اقامه می‎كرد و…[14]

3. عزاداری امام صادق(ع): درباره‎ی عزاداری امام صادق‎(ع) نیز روایات زیادی وارد شده است كه از شاعران درخواست می‎نمود برای جدّش مرثیه‎سرایی كنند و آنان را بر این امر مقدّس تشویق می‎كرد و اهل‎بیت او از پس پرده به مرثیه‎سرایی شاعران گوش می‎دادند و گریه و ناله می‎كردند.[15]

4.عزاداری امام موسی كاظم(ع): در این باره، امام رضا(ع) می‎فرماید: هنگامی كه محرم فرا می‎رسید، پدرم هرگز با حالت خنده و تبسم دیده نمی‎شد و ده روز اول محرم به همین شكل بود تا این كه روز دهم و روز عاشورا فرا می‎رسید و این روز، روز مصیبت و حزن و گریه او بود و می‎فرمود: عاشورا روزی است كه جدّم حسین(ع) را شهید كردند.[16]

5. عزاداری امام رضا(ع): دعبل خزاعی می‎گوید: در ایام دهه‎ی محرم به محضر آقا و مولای خود، علی بن موسی(ع)، در مرو شرفیاب شدم و آن حضرت را در حالی كه اصحابش دور او نشسته بودند، محزون یافتم. وقتی حضرت مرا دید فرمود: مرحبا بر تو دعبل! مرحبا بر كسی كه با دست و زبانش ما را یاری می‎كند؛ سپس حضرت مرا در كنار خودش جای داد و فرمود: ای دعبل! دوست داری شعر بخوانی؛ زیرا این روزها ایام غم و اندوه بر ما اهل بیت و روز شادی دشمنان ما، به ویژه بنی‎امیه، است؛ سپس برخاست و پرده‎ای بین ما و اهل‎بیتش زد و آنان را پشت پرده نشاند تا بر مصیبت جدّش حسین(ع) گریه كنند؛ آن‎گاه رو به من كرد و فرمود: ای دعبل! مرثیه بخوان! تو یاور ما و مرثیه‎سرای ما هستی، تا زمانی كه زنده‎ای.[17] در این هنگام دعبل مرثیه‎سرایی را آغاز كرد.[18]

6. عزاداری در زمان چهار امام دیگر: در آن زمان‎ها، عزاداری گاه سیر صعودی و گاه نزولی داشته است؛ مثلاً در زمان امام جواد(ع)، تا حدی امكان عزاداری برای شیعیان فراهم بود و این حالت تا زمان معتصم ادامه داشت؛ اما پس از آن، سیر نزولی یافت و شیعه برای عزاداری و احیای شعائر حسینی در فشار بود.[19] در این دوران نیز عزاداری در ایام محرم نسبت به ماه‎ها و ایام دیگر بیشتر بود.

با توجه به بررسی سیره امامان معصوم(ع)، عزاداری سید‎الشهدا در طول سال در مناسبت‎های ویژه برپا بود، ولی در ایام محرم، مجالس سوگواری هر روز بر پا می‎شد و برخی از آن‎ها، مانند امام سجاد(ع)، در ایام محرم سیاه‎پوش نیز بودند.[20]

آیا سبك عزاداری موجود، از دوره‎ی صفویه وارد فرهنگ شیعه شده است؟
سوگواری و مرثیه‎سرایی برای سالار شهیدان(ع) در زمان ائمه معصومین‎(ع) رایج بوده و همچنین بر تداوم آن توصیه شده است. بزرگان دین نیز همواره شیعیان را بر ادامه‎ی این امر مقدّس توصیه می‎فرمودند؛ اما این كه آیا عزاداری مرسوم زمان ما از همان ابتدا و از عصر امامان معصوم(ع) بوده یا پس از آن‎ها رایج شده است، به نظر می‎رسد كه بعضی از شیوه‎های عزاداری، به ویژه تعزیه خوانی‎‎ها، بعد از ائمه(ع) به وجود آمده است، چنان‎كه پترچلكووسكی در این زمینه می‎گوید: «مراسم محرّم، حمایت و تشویق دربار صفوی را جلب كرد. یاد كرد شهادت امام حسین(ع) به صورت عملی میهن پرستانه درآمد. گزارشات متعدّدی از اجتماعات مزبور، كه اكثراً توسط فرستادگان سیاسی اروپا، مبلّغان، بازرگانان و سیاحان به ثبت رسیده، از اشخاصی سخن می‎گویند كه ملبّس به جامه‎های رنگارنگ (بوده)، به طور منظم پیاده‎روی می‎كردند، یا سوار بر اسب‎ها و شترها، آفریننده‎ی وقایعی بودند كه به واقعه‎ی حزن‎انگیز كربلا ختم می‎شد. نبردهای ساختگی توسط صدها تن از عزاداران ملبّس به جامه‎های همگون و مسلح به تیر و كمان و شمشیر و سلاح‎های دیگر، به طور آهسته بازی می‎شد. سراسر نمایش با سوگ‎نوا همراهی می‎شد و تماشاگران كه در امتداد گذرگاه‎ها صف می‎كشیدند، بر سینه می‎زدند و در حالی كه دسته عزا از كنارشان رد می‎شد، فریاد می‎زدند: حسین، حسین، یا شاه شهیدان حسین.»[21]

هر چند برخی، تاریخ شروع عزاداری به این سبك را به دوره‎ی حكومت آل‎بویه نسبت داده‎اند، ولی روضه‎خوانی یا قرائت كتاب «روضة الشهداء» و كتاب‎های مشابه بر روی منبر، از دوره‎ی صفویه شروع شد.[22] در همان زمان كه مراسم محرم در دوره‎ی صفویه رشد و توسعه می‎یافت، و شكل مهم و معروف دیگری از نمایش مذهبی پدید آمد كه نقل نمایشی زندگی و اعمال، رنج و مرگ شهیدان شیعه بود. موضوع این نمایش در اساس ـ هر چند هم اندك ـ، همیشه در ارتباط با واقعه‎ی كربلا بود، این داستان‎ها از كتابی فارسی به نام «روضة الشهداء»[23]یا بهشت شهیدان، گرفته می‎شد و از اوایل سده‎ی شانزدهم در میان شیعیان به گونه‎ای گسترده، انتشار یافت. درباره‎ی مراسم تعزیه‎خوانی و عزاداری در دوره‎ی صفویه، ژان كالمارنین می‎نویسد: «تجدید خاطره‎ی فاجعه كربلا به صورتی كه در زمان صفویه جانی تازه گرفت، دنباله‎ی سنتی قدیمی از آداب مذهبی است؛ مانند زیارت بُقاع شهیدان كربلا، سینه زنی و روضه‎خوانی در روز عاشورا و در دهه اول محرم، كه به وسیله‎ی مسلمانانی كه گرایش‎های عقیدتی گوناگون دارند اجرا می‎شده است،… موضوع گرفتن انتقام خون امام حسین(ع) كه از دیر باز بخش اعظم تجدید خاطره‎ی فاجعه‎ی كربلا حكم‎فرما بوده و شاه اسماعیل ـ بنیان‎گذار سلسله‎ی پادشاهی صفوی ـ از آن برای تبلیغ و پیشبرد كارهای خود استفاده كرد.»[24]

ژان كالمار، قسمت بیشتری از تحولات عزاداری را به سنت‎های دیرینه‎ی ایران مربوط می‎داند و چنین می‎گوید: «به عقیده من قسمت اعظم این تحول، صرف نظر از جنبه‎ی ایمانی و عقیدتی آن، تحت تأثیر سنت‎هایی به وجود آمده است كه ریشه‎های ژرف نزد ایرانیان دارد و حتّی صورت منقّح‎تر نمایشی مصائب روحانی را موجب گردیده است.[25] مطلبی كه قابل توجه است این كه چون قبل از صفویه عزاداری به این سبك رایج نبوده و با جلوس شاه اسماعیل بر تخت سلطنت و چند ماه بعد از آن، تألیف كتاب «روضة الشهداء» در تبریز به پایان رسید ـ كه مجموعه‎ی روایات رثایی و حماسی و دینی تركی و فارسی را درباره‎ی فاجعه‎ی كربلا و یادآوری آن و انتقام گیری، به زبان فارسی درآورد؛ پس در این جا هم، مانند برخی جاهای دیگر، خود را در برابر موقعیتی تناقض آمیز می‎بینیم كه در آن ایران شیعی، مصیبت نامه‎ی كربلا را به صوفی‎ای از سلسله‎ی «نقش‎بندی» مدیون است كه مسلماً به تقیّه متصفش كرده‎اند و احتمالاً مردی از اهل تسنن بوده كه در محافل صوفی‎گری و فتوت، هر چه بیشتر، اهل‎بیت و شهیدان كربلا را محترم می‎شمرده است.[26]

از این جا روشن می‎شود كه با توجه به خلأ فرهنگی دوران صفویّه، سرودن شعر در مدح و رثای ائمه و شهدای كربلا؛ برای شاعران افتخاری بس بزرگ محسوب می‎شد. حتی می‎توان گفت كه احتمالا‎ً اگر محركی مانند هفت بند محتشم كاشانی ـ كه در گسترش بعدی ذكر مصائب تأثیر به سزایی داشته نمی‎بود، تعزیه‎خوانی به جای مهمی نمی‎رسید.

در دهه‎های آخر قرن دهم، شاهد رواج مراسم عزاداری ماه محرم، بیشتر در مراكز شهری شیعی هستیم، در كنار عزایی عمومی كه می‎رود تا بیستم و حتی بیست و هشتم صفر نیز به طول انجامد، به موازات این امر روضه‎خوانی گسترش می‎یابد و از قرن یازدهم موجب افزایش خیرات برای جمع بسیاری كه به این مجالس روی می‎آورند، موجب افزایش خیر است می‎گردد؛ علاوه بر این، با این كه هیچ اطلاعی متكی بر ارقام در دست نیست؛ پس از آن كه در نیمه‎ی دوم قرن یازدهم تدارك چشم‎گیری برای برگزاری عزای حسینی و تعزیه‎های سیّار آغاز می‎شود، حمایت رسمی از این مراسم باید كسب اهمیتی كرده باشد.[27]

با روی كار آمدن دولت صفویّه و در آوردن مملكت به صورت كشوری شیعه و مقتدر تأثیری فراوان بر آینده‎ی آیین سوگواری محرم گذارد، به گونه‎ای كه تظاهرات شكوه‎مند شیعیان در محرم هر سال، در نشر و اشاعه‎ی مذهب تشیّع در فلات قارّه ایران، مساعدت فراوانی كرد. در این زمان كتاب «روضة الشهداء» به رشته‎ی تحریر درآمد و قوه‎ی محركه‎ای شد برای پیدایش مراسم محرم كه از بطن آن، سبك تازه‎ای از فعالیّت به نام روضه‎خوانی یا قرائت «روضة الشهداء»، به وجود آمد. دو قرن و نیم بعد، این سبك به منزله‎ی رشته‎ای كه به وسیله‎ی آن، اشعار غنائی و متون و نمایش‎های تعزیه به هم بافته شدند.»[28]

از آن‌چه گذشت چنین برمی‎آید كه عزاداری به سبك موجود، از صدر اسلام نبوده، بلكه بیشتر از دوران صفویه به وجود آمده است، هر چند عده‎ای بر این باورند كه منشأ آن از زمان آل‎بویه می‎باشد؛ رواج سبك عزاداری صفویه می‎تواند به این دلیل باشد كه اولا:ً دولت روی كار آمده، شیعی بوده، تمام امكانات را در دست داشته است و ثانیاً: بیشتر مردم شیعه بودند و ترویج نهضت حسینی و بیان مظلومیت‎های آن حضرت و اهل بیت و یارانش را می‎خواستند، بنابراین، دو عامل یاد شده در شكل گرفتن سبك موجود، نقش اساسی داشتند.

از سوی دیگر، عزاداری به این سبك، تازه و نو بوده است و كارشناسان فرهیخته و زبردست و آگاه، بر عمل‎كرد آن‎ها نظارت نداشتند؛ از این رو در ضمن كارهای صورت گرفته، مواردی نیز افزوده شد و مورد حمایت دولت صفوی قرار گرفت.

فلسفه‎ ی عزاداری سیدالشهدا(ع) چیست؟
‎ حادثه‎ی عاشورا، حادثه‌ای است كه بزرگ‎ترین‌ نقش را در تاریخ اسلام ایفا كرد و به یقین، مسیر تاریخ اسلام را ـ كه منحرف شده بود ـ عوض كرد و آن را از انحراف نجات داد، معنای سخن رسول خدا(ص) درباره‎ی امام حسین(ع) را كه فرمودند:

حسین منی و انا من حسین.

روشن گردانید و درس حركت، نهضت، مقاومت و استقامت به انسان‌ها آموخت.

این حادثه هم از نظر كیفیّت وقوع و هم از جهت عظمت مصیبت و هم از نظر ماندگاری و آثار اجتماعی آن، با هیچ جریان دیگری قابل قیاس نیست؛ و اما در مورد علت عزاداری و گریه بر آن حضرت، باید گفت كه به شهادت تاریخ و روایات، حضرت یعقوب سال‎های طولانی در فراق یوسف با این كه می‌دانست زنده است، اشك می‌ریخت و گریه می‌كرد و یوسف را از یاد نمی‌برد. حضرت سیدالساجدین(ع) نیز تا در حیات بود (حدود چهل سال) صحنه كربلا را با گریه جلوی چشمش مجسّم می‌داشت و می‌فرمود:

قتل اباعبدالله عطشاناً بجنب الفرات و هو یذبح كما یذبح الكبش.

حضرت اباعبدالله با تشنگی شهید شد، در حالی كه كنار رود فرات بود و سر مبارك او را همانند گوسفند بریدند.» و همین‌طور تشكیل مجالس عزاداری از سوی حضرات معصومین(ع) دیگر، همانند امام باقر، امام صادق، امام‎رضا(ع) و خصوصاً گریه‌های طولانی حضرت ولی‌عصر(ع) برای جد بزرگوارش به طوری كه در گریه و عزاداری نسبت به اباعبدالله می‌فرماید: «ای جد بزرگوار من! در تمام حالات برای تو گریه می‌كنم و اگر اشك چشمم تمام شود، سزاوار است كه در مصیبت تو خون بگریم.»[29] و از آن‎جا كه به حكم قرآن:

و لقد كان لكم فی رسول‎الله اسوة حسنة.[30]

ما باید در تمام امور از حضرت رسول(ص) و جانشینان ایشان، درس و الگو بگیریم؛ به درستی گریه و عزاداری بر سالار شهیدان و توسل به ائمه ‎ی اطهار(ع) پالایش دهنده‎ی روح و تزكیه كننده‎ی نفس است، چنان‎كه روایات گوناگونی بر فضیلت گریه و عزاداری برای امام حسین و سایر ائمه‎ی معصومین(ع) وارد شده است؛ از جمله روایتی از امام صادق(ع) كه می‎فرماید:

من انشد فی الحسین بیت شعر فبكی و ابكی عشرة فله و لهم الجنة.[31]

یعنی هر كس كه درباره‎ی امام حسین(ع) یك بیت شعر سروده و گریه نماید و ده نفر را به گریه در آورد، اجر و پاداش آن‎ها بهشت است. و روایتی كه یونس بن‌یعقوب از امام صادق(ع) نقل می‌كند كه حضرت(ع) فرمودند:

قال لی ابو‌‌جعفر اوقف لی مالی كذا و كذا لنوادب تندبنی عشر سنین ایام منی.[32]

پدرم امام باقر(ع) به من وصیت كرد قسمتی از مال او را وقف كنم و در اختیار نوحه‌گران قرار دهم تا آنان مدت ده سال در روزهای منی برای حضرت نوحه و ندبه برپا كنند. اضافه بر آن‎چه گذشت، با عنایت به عظمت و شكوه این حادثه‎ی تاریخی، مسأله‎ی عزاداری و زنده ‌نگه داشتن یاد و خاطره آن حضرت می‌تواند علل و عوامل مختلفی داشته باشد، كه به برخی از آن‎ها اشاره می‌شود.

1. از آن جا كه قیام عاشورا پیام‌ها و درس‌های متعددی به همراه داشت، زنده نگاه داشتن یاد و خاطره آن، بر جای ماندن درس‌ها و پیام‌های آن را به دنبال دارد؛ پیام‎هایی چون:

احیای امر به معروف و نهی از منكر، عزّت، مبارزه با طاغوت، فداكاری در راه دین، نترسیدن از كمی نفرات، آمیختن كار فرهنگی با ایثار، پیروزی خون بر شمشیر، نهراسیدن از محاصره‎ی نظامی و اقتصادی، عمل به وظیفه و تكلیف، حمایت از ولّی و در نهایت راضی بودن به رضای خدا؛

2. عزاداری و زنده نگاه داشتن یاد و خاطره‎ی عاشورا، الهام بخش روح انقلابی، شهادت‌طلبی، حقیقت‌جوئی، مبارزه با طاغوت و ظلم و ستم و ستیز می‌شود؛ چنان كه ما در زمان خویش شاهد نمونه‎هایی از این الهام‌گیری بوده‎ایم؛ زیرا اولین زمزمه‌ها و حركت‎های ضد استبدادی و استعماری انقلاب اسلامی ایران با ایام محرم و عزاداری سالار شهیدان(ع) مصادف بود و ریشه در درون هیئت‌های مذهبی و عزاداری داشت؛

3. از رهگذر برگزاری مجالس دینی در سطحی وسیع و حضور توده‌های مختلف مردم در مساجد و تكایا، فرصت خوبی برای آشنایی بیشتر با معارف اسلامی و احكام الهی به دست می‎آید؛

4. برپایی مجالس عزاداری عاشورا و تجلیل از مقام شهدا و افشای هویت بی‎دینی دشمنان، سیدالشهدا(ع) خود نوعی اعلام وفاداری نسبت به مظلوم و مخالفت با ظالم می‌باشد و نیز باعث احیای فلسفه قیام عاشورا، بازسازی حیات حسینی و به طور كلی پایداری و استمرار اصول و ارزش‌

--------------------------------------------------------------------------------

پی نوشتها

[1]. بحارالانوار، مرحوم مجلسی، ج 45، ص 46. الدمعة الساكبة، ج 4، ص 334.

[2]. بحارالانوار، ج 45، ص 206، 207.

[3]. همان، ج 45، ص 218.

[4]. همان، ج 45، ص 233.

[5]. همان، ج 45، ص 220، 229.

[6]. در جلد 45 بحارالانوار روایات زیادی درباره خون گریستن آسمان و زمین وارد شده است ر.ك: ص 211، حدیث 25 و 26 . 19 و حدیث 40 و 41، ص 217.

[7]. متن كامل زیارت ناحیه‎ی مقدسه در بحارالانوار، ج 45، ص 65 الی 72 آمده است كه نام شهیدان را یكایك می‎شمارد و سلام می‎دهد. شایان ذكر است كه مرحوم فیض الاسلام در كتاب ترجمه خاتون دوسرا، زندگی حضرت زینب (س) در ص 217 آورده است كه زیارت ناحیه مقدسه از امام حسن عسكری و تاریخ صدور آن سال 252 هجری قمری است و ولادت حضرت امام زمان در سال 255 یا 256 است، والله العالم.

[8]. سوگ نامه آل محمد، محمد اشتهاردی، ص 154 و 156، انتشارات ناصر، سال 71، چاپ سوم.

[9]. بحارالانوار، ج 46، ص 63.

[10]. ر. ك: همان ص 63.

[11]. تاریخ النیاحة علی الامام الشهید الحسین بن علی(ع)، السید صالح الشهرستانی، تحقیق و اعداد، الشیخ نبیل رضا علوان، ص 118بیروت، دارالزهراء، چاپ اول، 1419ق ، و مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص 166.

[12]. المجالس السنیّة، سید محسن امین، بیروت، دارالتعارف، چاپ ششم 1398 ق، ج 1، ص 155.

[13]. كامل الزیارات، ابن قولویه قمی، ص 111 تا 114، تهران، چاپ‎ صدوق، چاپ اول، سال1375.

‎[14]. ر.ك: تاریخ النیاحة علی الامام الشهید الحسین بن علی(ع)، ص120، المجالس السنیة، ج 5، ص 123.

[15]. تاریخ سیدالشهدا، عباس صفائی حائری، ص 566، قم، انتشارات مسجد مقدس جمكران، چاپ اول، سال 1379، امالی صدوق، مجلسی، ج 6، ص 205.

[16]. تاریخ النیاحة…، همان، ص 132، امالی صدوق، ج 2، ص 111.

[17]. بحارالانوار، ج40، ص 257.

[18]. همان، ص 157.

[19]. همان، ص 136 و 137.

[20]. سیاه‎پوش در سوگ ائمه نور، علی ابوالحسنی، منذر، ص 127 و 128، قم، مؤلف، چاپ اول، سال 1375. برای آگاهی بیشتر ر. ك: مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص 166، امالی صدوق، مجلسی 29، ج 6، ص 205.

[21]. تعزیه هنر بومی پیشرو ایران، پترچلكووسكی، ترجمه، داود حاتمی، ص 10 تا 11، تهران، شركت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ اول، سال 1367.

[22]. همان منبع، پاورقی، توضیح مترجم، ص 11.

[23]. فتوت نامه سلطانی، مقدمه ص 95، تهران، چاپ محجوب، سال 1350.

- روضة الشهداء، حسین واعظ كاشفی سبزواری، بمبئی، تاجران كتب و مالكان مطیع محمدی، بمبئی، بی‎تا.

[24]. پترچلكووسكی، همان، ص 163 – 164، همچنین در پایان نامه مؤلف و كتاب دیگرش به نام اخلاص كامل به امام حسین(ع) به طور كامل به این موضوع پرداخته شده است.

[25]. پترچلكووسكی، ص 164؛ اخلاص كامل به امام حسین(ع)، ژان‎كالمار، پاریس، بی‎تا، 1354 ش، 1975 م.

[26]. پترچلكووسكی، ص 165، اخلاص كامل به امام حسین(ع)، ژان‎كالمار.

[27]. پترچلكووسكی، همان، ص 165، 166.

[28]. همان، ص 165، اخلاص كامل به امام حسین(ع)، ص 366.

[29]. بحارالانوار، ج 45، ص 65 ـ 72.

[30]. سوره‎ی احزاب، آیه‎ی 21.

[31]. كامل الزیارات، ص 105، ابن قولویه قمی، انتشارات مرتضویه، نجف.

[32]. اصول‎كافی، كلینی، ج 5، ص 117، دارالكتاب الاسلامیة، تهران.

|+|
تهیه مطالب توسط خادم الحرمین در شنبه 22 بهمن1384 و ساعت 9:47 بعد از ظهر
عاشورا شهری است در بین الحرمین 

ماه پيروزی خون بر شمشير

بر تمامی مسلمانان جهان تسليت باد

|+|
تهیه مطالب توسط خادم الحرمین در چهارشنبه 19 بهمن1384 و ساعت 8:1 بعد از ظهر
كربلا در زبانهاى شرقى باستانى  

كربلا در زبانهاى شرقى باستانى (×)
 

السيد سامى البدرى/ ترجمه: م. آزاد اردبيلى

اشاره:

سرزمين «كربلا» براى ما شيعيان به عنوان قتلگاه و مزار سالار شهيدان حسين ‏بن على، عليهماالسلام، شناخته شده است. اما اين سرزمين پيشينه تاريخى طولانى دارد و از ديرباز سرزمينى مقدس و مورد توجه بوده‏است. در روايتهايى كه از معصومين، عليهم‏السلام، به ما  رسيده  نيز اين سرزمين جايگاه و اهميت ‏خاصى دارد و از آن با احترام خاصى ياد شده ‏است.

از جمله در روايتى كه اميرمؤمنان عليه‏السلام، از پيامبراكرم صلى‏الله‏عليه ‏وآله نقل مى‏كند، آمده است:

 "يقبر ابنى بارض يقال لها كربلاء هى البقعة التى كانت فيها قبة الاسلام التى نجاالله عليها المؤمنين الذين آمنوا مع نوح فى الطوفان". (1)

فرزندم در سرزمينى كه به آن «كربلا» گفته مى‏شود، به خاك سپرده مى‏شود. آنجا سرزمينى است كه گنبد اسلام در آن قرار دارد. همانجا كه خداوند مؤمنانى را كه به نوح ايمان آورده بودند در طوفان نجات داد.

در روايت ديگرى نيز كه از امام صادق عليه‏السلام نقل شده ايشان خطاب به «ابى يعفور» مى‏فرمايد:

 "ويحك اما تعلم ان الله اتخد كربلا حرما آمنا مباركا قبل ان يتخذ مكة حرما." (2) واى بر تو! آيا نمى‏دانى كه خداوند «كربلا» را حرم امن قرار داد، پيش از آن كه مكه را حرم قرار دهد؟!

در مقاله حاضر نويسنده پس از اشاره به روايتهاى ياد شده، تلاش كرده است كه با ريشه‏ يابى لغت «كربلا» و يافتن معادلهاى آن در زبانهاى شرق باستان جايگاه تاريخى اين سرزمين را نشان دهد.

روايتهاى ياد شده اشاره به اين دارند كه «كربلا» سرزمينى است كه در آن گنبد اسلام قرار دارد. همان سرزمينى كه خداوند به هنگام طوفان، كسانى را كه به نوح ايمان آورده بودند نجات داد.

چنانكه معروف است، «كربلا» از پيش از دوران اسلامى نام منطقه‏اى در غرب رود فرات بوده كه نامهاى تاريخى ديگرى چون «طف‏»، «عمورا» و ... نيز داشته است.

مؤلف «معجم البلدان‏» مى‏گويد:

«كربلا» از واژه «كربلة‏» به معنى «سستى پاها» گرفته شده است. گفته مى‏شود: «جاء يمشى مكربلا»؛ يعنى آمد در حالى كه به سستى راه مى‏رفت.

بر اين اساس مى‏توان گفت كه زمين آن منطقه سست‏ بوده و از اين رو «كربلا» ناميده شده است. همچنين در لغت گفته مى‏شود «كربلت الحنطة‏»؛ يعنى گندم را پاك و خالص كردم.

بنابراين مى‏توان گفت كه چون اين سرزمين خالى از سنگريزه و درختان انبوه بوده، به آن «كربلا» گفته‏اند. (3) لذا براى ريشه و منشا واژه كربلا سه احتمال وجود دارد:

احتمال اول: تركيبى از «كرب - ايلا» باشد

واژه «كرب‏» تلفظ ديگر واژه «قرب‏» در عربى است كه به معنى نزديكى و نزديك شدن به معبود است. (4) اين واژه در زبانهاى عبرى و سريانى همانند عربى با «قاف‏» نوشته مى‏شود اما در زبانهاى اكدى و بابلى با «كاف‏» نوشته مى‏شود. (5) در زبان عربى، سبئى كهن و عبرى، «قربان‏» به معناى چيزى كه به خداوند، عزوجل، نزديك مى‏شود (6) و همچنين قربانى است كه در راه خدا داده مى‏شود. و از همين باب است «عيد قربان‏» كه همان «عيد اضحى‏» است.

و در زبان سريانى شرقى «قربانا» به معنى قربانى مقدس است. (8) در زبان سبئى كهن «مكرب‏» به معنى معبد، كنيسه يهوديان، عبادتگاه و صومعه آمده كه مشتق از «كرب‏» است. (9) در نقشه «بطلميوس‏» (10) ، شهر مكه با نام «مكورابا» آمده كه همان لفظ «مكوربة‏» يا «مكربة‏» است، كه در زبان عربى به صورت «مقربة‏» (اسم مكان از قرب) مى‏آيد و به معنى «محلى كه به معبود نزديك مى‏شوند» يا «خانه نزديك شدن‏» يا «معبد» يا «مسجد» يا «محل عبادت‏» است. (11) لفظ «ايل‏» در زبان عبرى به معنى «پروردگارآفريننده‏» است كه «ايلوها» هم تلفظ مى‏شود. (12) و در زبان اكدى و بابلى «ايلو»، (ILU) به معنى «خداوند» و «پروردگار» است (13) كه برابر با واژه «آن‏»، (AN) در زبان سومرى است. (14) بر اين اساس مى‏توان گفت: «كربلا» به معنى «نزديكى به پروردگار» و «نزديكى جستن به پروردگار» مى‏باشد و شهر كربلا نيز به معنى «شهر نزديكى به پروردگار» و «شهر خانه خدا» است. (15) اين مفهوم هماهنگى كاملى با اين روايت منقول از امام صادق عليه‏السلام دارد كه مى‏فرمايد:

خداوند پيش از آن كه مكه را حرم امن قرار دهد كربلا را حرم امن كرده است. (16)

احتمال دوم: تركيبى از «كار - بلات‏» باشد

لفظ «كار»، (Kar) واژه ‏اى است كه در برابر يكى از علائم خط ميخى گذاشته شده در زبان اكدى مترادف با واژه «ايطيرو»، ( eteru) (17)   و «اطيرو»، (etteru) و «ايطيرتو»، (ettertu) به معنى «نجات دادن‏» است.

واژه «بلات‏»، (balat) مشابه واژه اكدى «باليتو»، (balittu) است، كه مؤنث كلمه «بالتو»، (baltu) و «بالاتو»، (balatu) و به معنى «زندگى‏» و «در امان بودن‏» مى‏باشد.

براساس اين احتمال مى‏توان گفت واژه «كربلات‏» به معنى «نجات زندگى‏» است، و در خط ميخى به صورت، (din) و يا، (ti) نوشته مى‏شود. (18) مانند واژه اورشليم كه مركب از «اور» به عنوان يك واژه سومرى و «شاليم‏» به عنوان يك واژه اكدى مى‏باشد.

بنابراين شهر كربلا به معنى شهر نجات زندگى است كه اين مفهوم با اين روايت منقول از پيامبر مطابقت كامل دارد كه مى‏فرمايد:

كربلا سرزمينى است كه خداوند در آن انسانهاى مؤمنى را كه به نوح ايمان آوردند نجات داد.

احتمال سوم: تركيبى از «كور - بلات‏» باشد

«كور» كه واژه‏اى است ‏براى علامت ميخى، (Kur) ، به معنى «معبد و پرستشگاه‏»، «خانه بزرگ عبادت‏»، «شهر» و يا «تپه‏» مى‏باشد. (19) بر اين اساس «كوربلات‏» به معنى «شهر امن‏» يا «معبد امن‏» يا «خانه صلح‏» است. اين مفهوم نيز با دو روايت ‏ياد شده مطابقت دارد.

نگاهى به واقعيت احتمالهاى سه ‏گانه

بعيد نيست كه اين مفاهيم احتمالى سه ‏گانه در مراحل مختلف تاريخى با واژه «كربلا» ارتباط داشته باشند، چه آن كه اين منطقه در طول تاريخ توصيفهاى متعددى داشته است.

اگر «كرب - ايل‏» بگوييم از آن جهت ‏خواهد بود كه خانه‏اى براى عبادت خداوند و نزديكى به او بوده است.

اگر «كر- بلات‏» بگوييم از آن جهت است كه اين مكان همان جايى است كه در آن زندگى بشريت از طوفان نجات داده شد.

و اگر «كور - بلات‏» گفته شود، بدان جهت است كه اين منطقه معبد امن است و توصيف خانه‏هاى خدا به شمار مى‏رود و چنانچه در كلام حضرت ابراهيم آمده‏است:

و اذ قال ابراهيم رب اجعل هذا بلدا آمنا و ارزق اهله من الثمرات. (20)

كوه كشتى نوح در بابل است

واژه «كردى‏»، نزديك به واژه «قردى‏» است كه مؤلف «معجم‏البلدان‏» ذكر كرده ‏است. او مى‏گويد:

«قردى‏» روستايى در نزديك «كوه جودى‏» در منطقه جزيره [در بين‏النهرين] و در نزديكى «قريه ثمانين‏» است كه در آن كشتى نوح پهلو گرفت. (21) گفتنى است كه آنچه «حموى‏» در اينجا در مورد محل «قردى‏» اظهار داشته، به پيروى از برخى منقولات اهل كتاب است.

در تورات آرامى معروف به «ترجوم اونقيلوس‏» (22) و همچنين تورات سريانى معروف به «بشيطا» (23) ، واژه «قردو» همچنين به عنوان معادل و مترادف نام «آرارات‏» ذكر شده‏است. لفظ «آرارات‏» در تورات عبرى (24) به كوهى اطلاق شده كه كشتى نوح بر آن مستقر شد.

مفسران يهودى و مسيحى پيشين و جديد تورات معتقدند كه كوه «آرارات‏» يا «قردو» در شمال آشور واقع است كه اكنون در جنوب تركيه مى‏باشد.

آرارات (آرارت): در مورد واژه «آرارات‏» گفته شده كه اصل آن از زبان اكدى و واژه «اورارتو» گرفته شده اما در مورد اين واژه بيش از اين تحقيق نشده است. از نظر ما اين واژه از دو قسمت تشكيل شده‏است:

1 - «اور» به معنى «شهر»؛ چنانچه در مورد «اورشليم‏» گفته مى‏شود به معنى شهر صلح و چنانچه در مورد «اربيل‏» گفته مى‏شود كه مركب از «ار» و «بيل‏» است كه در اصل «اور» و «بعل‏» بوده‏اند و به معناى «شهر پروردگار» است.

2 - «ارتو» يا «آرات‏» يا «آراد» يا «آردو» يا «اريدو». اين لفظ در كتيبه‏هاى ميخى به معانى مختلفى آمده، از جمله يكى از نامهاى رود فرات است (25) و نيز از اسامى قديمى شهر بابل به شمار مى‏رود. (26) بنابراين، معنى لغوى واژه اكدى «اورارتو» كه ريشه اصلى واژه آرارات در تورات عبرى مى‏باشد «شهر بابل‏» است و معنى عبارت كوههاى «آرارات‏» در تورات عبرى و عبارت كوههاى «قردو» در تورات آرامى و سريانى همان «كوههاى شهر بابل‏» است.

طارات (كوههاى صخره‏اى): از جمله دلايل ديگر اين كه «قردو» از نامهاى شهر بابل در دورانهاى گذشته بوده است. (27) منظور از كوههاى شهر بابل، سلسله ارتفاعات صخره‏اى پراكنده در غرب رود فرات كوفه است. در اين موضوع هيچيك از شهرشناسان پيشين، جغرافى ‏دانان جديد و همچنين اهالى نجف و كربلا كه با جغرافياى منطقه آشنايى دارند، ترديد ندارند. اين كوههاى صخره‏اى پراكنده كه در آن تپه‏هايى با ارتفاع 65 متر از سطح دريا يافت مى‏شود. از نجف شروع شده تا شمال غربى ادامه يافته و به كربلا ختم مى‏شود. اين ارتفاعات به «طارات‏» يا «طار» معروف هستند.

يكى از گروههاى باستان شناسى ژاپنى در يكى از اين «طارات‏» كه به «طار ام جمال‏» مشهور است و در شمال شرقى نجف و جنوب غربى كربلا واقع شده است، عمليات حفارى انجام داد و عكسهايى را نيز از آن منتشر كرد.

واژه «طار» يا «طارات‏» قرابت ‏بسيار زيادى با لفظ اكدى «اطيرو»، (eteru) ، «اطيرو»، (etteru) و «ايطيرتو»، (ettertu) به معنى «نجات‏» دارد.

امام صادق عليه‏السلام با خبر دادن از اين كوه مى‏فرمايد:

«نجف، كوه بزرگى بود كه فرزند نوح [عليه‏السلام] نيز با اشاره به آن مى‏گويد: «به كوهى پناه خواهم برد كه مرا از آب در امان بدارد» پس خداوند عزوجل به آن كوه وحى كرد: «اى كوه! آيا او از من به تو پناه مى‏برد؟» آنگاه اين كوه در جهت ‏شام قطعه قطعه شد... (28)

طف: مؤيد ديگر ما نام ديگرى است كه در كتيبه‏هاى ميخى براى شهر بابل ذكر شده و متخصصان كتيبه‏هاى باستانى آن را با صدايى معادل حرف، در زبان انگليسى خوانده‏اند و در برخى پژوهشها آمده كه تلفظ صحيح اين علامت ‏حرف «عين‏» است. معادل اين علامت در زبان اكدى واژه، (situ) به معنى مشرق و سرزمينهاى شرقى است. اگر در اين علامت ميخى دقت كنيم متوجه مى‏شويم كه از دو علامت تشكيل شده‏است:

1- علامتى كه، (tap) خوانده مى‏شود و در زبان اكدى معادل «اضعفوا»، (esepu) يا «اضعف‏»، (asapu) و به معناى «فراوان و دو چندان‏» است و معادل آن در زبان عبرى واژه «كيفل‏»است.

و يا به معناى آب است. اين دو علامت‏ بر روى هم «طافا»، ( tapa) خوانده مى‏شود كه واژه‏اى است نزديك به كلمه «طف‏»، يكى از مشهورترين نامهاى شهر كربلا.

واژه «طافا» نزديك به واژه اكدى «طيفو»، (tepu) به معناى غرق شدن و فرو رفتن است. به علاوه معناى حرفى دو واژه ياد شده به صورت جداگانه «آب فراوان‏» و مضاعف است.

در زبان عربى طوفان، به معناى غرق شدن و جارى شدن است و در زبان عبرى «طوف‏» به معناى «طاف‏» است. و در زبان آرامى «طفا» به معناى «طاف‏» و غرق شدن است ‏بر اين اساس مى‏توان گفت كه شهر «طف‏» به معناى «شهر طوفان‏» است.

عمورا: دليل ديگر براى نتيجه ‏گيرى ما اين كه براى كربلا نام تاريخى ديگرى به نام «عمورا» ذكر كرده‏اند كه شباهت‏ بسيارى با واژه سومرى «امارو» يا «عمارو»، (A.MA.RU) به معنى طوفان ويرانگر دارد. پس شهرعمورا به معنى شهر طوفان نيز هست و اگر آن را «تاپا»، (tapa) بخوانيم، واژه‏اى بسيار نزديك به نام كشتى‏اى خواهد بود كه در تورات عبرى از آن ياد شده؛ يعنى «تيبا». اين واژه عبرى نيست و علامه جزينوس در كتابش «معجم الفاظ التوراة‏» احتمال داده كه اين واژه مصرى باشد كه به زبان هيروگليفى به معناى «صندوق‏» است.

گفتنى است كه در زبان عربى «تابوت‏» به معناى صندوق است. همچنين در زبان عربى «الطوف‏» به معناى مشكهايى است كه آنها را باد مى‏كنند و به يكديگر مى‏بندند و براى حمل آذوقه و... از آن استفاده مى‏كنند. همچنين به معناى چوبهايى كه به هم بسته شده و براى سوارى در دريا از آن استفاده مى‏شود نيز هست.

ابومنصور مى‏گويد: «طوفى كه براى عبور در رودخانه‏هاى بزرگ از آن استفاده مى‏شود به اين صورت ساخته مى‏شود كه نى‏ها و چوبها را بر روى هم مى‏گذارند، آنها را با بند محكم به هم مى‏بندند تا از هم جدا نشوند. سپس از آن براى سوارى و عبور از رودخانه استفاده مى‏كنند. گاه  شترى را هم به وسيله اين «طوف‏» حمل مى‏كنند. اين وسيله «عامه‏» نيز ناميده مى‏شود.

شايان ذكر است كه در زبان هيروگليفى «طيف‏»، (tep) به معناى صندوق و «طيفت‏»، (tepee) به معناى كشتى يا مركب بزرگ است. (29) بر اين اساس روشن مى‏شود كه شهر «طف‏» به معناى شهر كشتى يا همان «شهر كشتى نوح‏» است؛ زيرا در تورات، نام «تيبا» فقط براى كشتى نوح ذكر شده است.

«جادو» نام رود فرات ميانى است. (30) و گواه صدق اين روايت از امام صادق عليه‏السلام مى‏باشد كه فرمود:

جودى در آيه «استوت على الجودى‏» همان رود فرات كوفه است.

پى‏نوشت ها:

×. متن عربى اين مقاله در نشريه «القرآن و علم‏الآثار»، ش 1، ربيع‏الاول 1420، به‏ چاپ رسيده است.

1- بحارالانوار، ج‏101، ص‏109، ح‏15/ كامل الزيارات، ص‏452.

2- همان، ص‏33، ح‏55. اين رويداد پس از طوفان نوح و نسخ قبله آدم واقع شده است.

3- معجم البلدان، واژه «كربلا».

4- لسان العرب، ماده «كرب‏» و « قرب‏».

5- المعجم الآشورى. جلد مربوط به حرف، (k) ، واژه، .(karabu)

6- لسان العرب ماده «قرب‏»/ المعجم‏العبرى الحديث، ربحى كمال/ المعجم السبئى ماده «ق رب‏».

7- المعجم السريانى ماده «قرب‏».

8- المعجم السريانى الشرقى، واژه «قوربانا».

9- المعجم السبئى ماده «ك ر ب‏». اسم فاعل از اين ماده به معناى «رئيس‏» و اسم مفعول آن به معناى «معبد» و يا «مسجد» مى‏آيد.

10- Geography of claudius ptolemythanslated by Eduard Luther Stevenson- New York - Public Library 1932.11

11- دكتر جواد على مى‏گويد: «واژه «مكربة Macoraba » واژه‏اى است عربى كه در آن تغييراتى صورت گرفته تا با زبان يونانى تناسب پيدا كند. اصل آن «مكربة‏» به معنى «مقربة‏» از [مصدر] «تقريب‏» (نزديك ساختن) است. در خلال بحثمان در زمينه كومت ‏سباى باستانى ديديم كه فرمانروايان آنها «كهنه‏»؛ يعنى مردان دين بودند ... و يكى از آنها لقب خود را «مكرب‏» معادل «مقرب‏» در لهجه ما  قرار داد. او نزديكترين مردم به خدايان و نزديك كننده ‏آنان به خدايانشان بود. او از اين رو كه به اسم خدايان سخن مى‏گفت مقدس بود. واژه «مكربة‏» نيز به همين معنا آمده است؛ زيرا او به خدايان نزديك بود و مردم را به خدايان نزديك مى‏كرد ... پس اين واژه علم براى «مكه‏» نيست. بلكه صفت آن است‏» . تاريخ العرب فى الاسلام، صص‏37- 38، چاپ بغداد، 1961م.

12- المعجم العبرى.

13- المعجم الآشورى، ج‏7، واژه، .(ILU)

14- معجم دايمل، ج‏3.

15- استاد «سلمان‏هادى الطعمه‏» در كتاب خود «تراث كربلا»، ص‏22 به نقل از «عبدالرزاق الحسينى‏» در دو كتابش «موجز تاريخ البلدان العراقية‏»، صص‏61-62 و «العراق قديما و حديثا» مى‏نويسد: گروهى از مورخان معتقدند كه واژه «كربلا» مركب از دو كلمه آشورى «كرب‏» و «ايلا» است كه به معناى «حرم خدا» است. عده‏اى ديگر را عقيده براين است كه واژه «كربلا» از ريشه فارسى است كه از دو واژه «كار» و «بالا» به معناى «عمل برتر» يا «عمل آسمانى‏» تشكيل شده است. در كتاب «موسوعة العتبات المقدسة‏»، بخش كربلا (صص 9-10)، استاد جعفر خليلى به نقل از هبة الدين شهرستانى دركتاب خود «نهضة الحسين عليه‏السلام‏» (ص 66) مى‏گويد: «كربلا از دو واژه «كوربابل‏» به معنى مجموعه‏اى از روستاهاى بابل گرفته شده است‏».

در كتاب «لغة العرب‏» (ج‏5، ص‏178) از پدر انستاس كرملى نقل شده كه «آنچه به ياد داريم اين است كه در برخى كتابهاى محققان خوانده‏ايم كه «كربلا» ماخوذ از «كرب و ال‏» به معناى «حرم خدا» و يا محل مقدس خداست‏». من در كتاب [ASSYRIAN (نامهاى شخصى آشورى) تاليف KNUTL.TALLQUIST كه به زبان انگليسى منتشر شده، نام شهرى به نام «قربان آشورى‏»، (Kur-ban-a-sur) يا «قربان عشتار»، (Kurban-Istar) ديدم. همچنين در كتاب STATE ARCHNES OF ASSYRIAN] (ج‏1، ص‏37، نامه 36، سطر 5) آمده است كه: شهرى به نام «كوربائيل‏»، ( Kurbail) در آشور واقع شده است.

در «معجم العلامات الاشوريه‏» ذيل علامت ‏شماره 366 شهرى به نام Uru ] » ذكر شده كه «كرب - آنو» نيز خوانده مى‏شود.

16- «كرب - ايل‏» نامهاى مترادف ديگرى از قبيل «باب - ايل‏»، «بابل‏» و «قادش‏» نيز دارد كه در مباحث آينده به تفصيل به آنها اشاره خواهيم كرد.

17- ر.ك:، (ASSYRIAN Dic) ،واژه eteru

18- ر.ك: همان، واژه balatu

19- معجم العلامات الاشوريه، علامت ‏شماره 366.

20- سوره بقره (2)، آيه 126.

21- معجم‏البلدان، ج‏4، ص‏322.

22- تورات آرامى، سفر تكوين، اصحاح 8، فقره 4.

23- تورات سريانى، سفر تكوين، اصحاح 8، فقره 4.

24- تورات عربى، سفر تكوين، اصحاح 8، فقره 4.

25- ر.ك: معجم العلامات الآشورية، علامت‏ شماره 579؛ در آنجا آمده كه «اراد»، (A-RAD) نامى براى فرات است.

26- ر.ك: همان، علامت‏ شماره 87؛ در آنجا آمده كه «اريدو»، (Eridu) نامى براى شهر بابل است.

27- تفصيل بيشتر اين بحث در مباحث آينده خواهد آمد.

28- علل الشرايع، ج‏1، ص‏31.

29- ر.ك: المعجم الهيروگليفى.

30- در اين معجم آمده كه «جادو»، (Gadu) درميان «اورانتو»، (Urantu) [«پورانتو»، (Purantu) نيز خوانده مى‏شود] و رود «اراختو»، (Arahtu) واقع شده است. و هر دوى آنها در بابل واقع شده‏اند. در نتيجه «جادو» نيز در بابل واقع شده است./ ( همچنين ر.ك: معجم العلامات المسمارية، العلامة 381 و Repertoire Geographiqu des texescunifarmes vol.I-II

|+|
تهیه مطالب توسط خادم الحرمین در یکشنبه 16 بهمن1384 و ساعت 11:54 بعد از ظهر
دریافت کد خون